16 داوود ابن صالح مىگويد : روزى مروان مردى را ديد كه صورت خود را بر قبر رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) گذاشته ، مروان پشت گردن وى را گرفت و سخت فشارش داد و به او گفت : آيا مىدانى كه چه مىكنى ؟ ! او در پاسخ مروان گفت : آرى ، مىدانم كه چه مىكنم .
مروان چون به دقت نگاه كرد ، ديد كه وى ابو ايوب انصارى است . ابو ايوب به او گفت : من به حضور رسول الله ( صلى الله عليه و آله و سلم ) بار يافتم و شنيدم كه مىفرمود : براى دين ، گريه نكنيد . روزى كه زمام آن را نيكان و شايستگان به دست گيرند ، آن گاه براى دين اشك تأسف و تأثر بريزيد كه زمام آن به دست ناكسان بيفتد . اين روايت را حاكم در مستدرك آورده و صحت آن را تصديق نموده است . « 1 » و ذهبى نيز ايرادى بر آن وارد نكرده است .
ابن تيميه روايات مسئله تقبيل ( بوسيدن ) و استلام ( لمس كردن ) حجر الاسود را همچنين روايات گذاشتن صورت بر حجر الاسود را در كتاب خود « المنتقى » آورده است . « 2 »
17 - ابن عساكر نقل مىكند كه فاطمه ( سلام الله عليها ) بر قبر پدرش پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و در برابر قبر توقف نمود و مشتى از خاك آن برداشت ، در چشمانش گذاشت و گريست .
18 - باز ابن عساكر آورده است كه : يك نفر عرب باديه نشين به سر قبر رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و از خاكهاى آن برداشت و بر سر و صورتش ريخت و خطاب به آن حضرت گفت : يا رسول الله ! در قرآن تو مىخوانيم : « آنان ( مؤمنان ) هر وقت بر خويشتن ستم روا دارند ، بر تو پناه آرند . » اينك من هم ستمى در حق خود روا داشتهام و به تو پناه آوردهام ، دربارهء من استغفار و طلب مغفرت بنما .
از قبر صدايى شنيده شد كه مىگفت : « تو بخشوده شدهى اى شخص ! » ابن عساكر مىگويد : اين جريان در حضور حضرت على ( عليه السلام ) اتفاق افتاد .
هامش
( 1 ) . مستدرك 4 / 515 .
( 2 ) . ج 2 ، ص 263 ، 261 .