ايزد علام استماع نمود گفت شهادت مىدهم كه اين كلام تو حق و مبين و در كمال ظهور و تبين است و تو به مكان خلافت و امامت اولائى اولى و احق از ديگران كه بناحق مستولى بر آن مكان گشتند و مسلمان شد .
شعبى روايت كند حضرت امير المؤمنين على ( ع ) روزى از شخصى و از فردى شنيد ، كه گفت : آنچنان خداى است حضرت ايزد خلاق كه از سبع طباق محتجب است ، حضرت امام الامه او را امر به حد دره نمود پس از آن گفت به او ويلك يعنى ويل بر تو باد بدرستى كه خداى عز و جل ارفع و اجل است از آن كه از چيزى پنهان و محتجب گردد يا از او چيزى محتجب و مخفى باشد ، منزه است و مقدس ذات خداى اقدس كه محوى نيست بر او مكان و مخفى و مشتبه نيست بر او چيزى در زمين و آسمان آن مرد گفت : يا مولى ، آيا من بوسيله ء اين سوگند و يمين و به گفتن اين كلمات كافر و بيدين گشتم ؟ حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گفت : نى ليكن تو قسم بخداى عالم نخوردى اما ترا كفاره لازم است زيرا كه تو قسم به غير ذات حضرت خداى عالم ياد نمودى .
از حضرت امام الهمام جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام مروى و منقول است كه حبرى از احبار يهود به خدمت حضرت امير المؤمنين على عليه سلام الملك المعبود حاضر شد و گفت يا امير المؤمنين ( ع ) پروردگار تو از كدام وقت بود ، يعنى در چه وقت پيدا شد حضرت امام الأنام گفت : مادرت بر تو بگريد كدام وقت ذات واجب الوجود موجود نبود تا كسى تواند گفت كه ذات ايزد معبود از چه وقت بود بلكه ذات حضرت عز و جل قبل القبل و بعد البعد در ابد و ازل بود اولش را بدايت و نهايتش را غايت نيست ، جميع غايت منتهى بنزد إله غنى گردد و هر غايت را
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣١٩