تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
در اين قول صادق باشد و ترك خلافت كند و منافع كه او به جهت نفس خويش پيشنهاد خاطر خود كرده بر طرف نمايد لهذا بغايت حزين و بىنهايت متألَّم و اندوهگين گشته گفت : اى أبو بكر تو پيوسته در شب و روز سخنان طفلان ميگوئى و بسيار متوهّم و ترسناك بودى زيرا كه تو در حرب هرگز پاى مردى در معارك دلاورى پيش نگذاشتى و در خشكسال مروّت و احسان دست عطا و سخاوت به جهت درمانده برنداشتى ، هميشه ترسنده و بيدل بودى سبحان الله اين چه كوچك دلى و جبن است كه با تو مىبينم ؟ به خدائى كه من بيگزاف عالمى را بواسطه ء تو پاك و صاف گردانيدم كه به هر دلوى كه خواهى از آن تشرّب نمائى ترا بجمعيّت خاطر ميسّر است مع هذا تو شب و روز عطشانى و بختيان مست يعنى شجعان عرب را در تحت حكم تو خوابانيدم و تمامى دليران را مطيع و فرمان بر تو گردانيدم و أهل اشارت و أصحاب مشورت و تدبير را به جهت تو ثابت و مقرّر داشتم و متمرّدان ترا در مدينه نگذاشتم بخداى كه اگر من چنين نميكردم و اين همه سعى از جهت انصرام مهام شما نمىنمودم كى عزّت و اعتبار شما در نزد مهاجر و أنصار در تمشيت أمر خلافت و امضاى اين كار پيدا شدى و ساير النّاس اطاعت شما ميكردندى بلكه كار شما بغايت صعب و دشوار بودى و بىشائبه گفتار ابن أبى طالب دمار از روزگار تو برآوردى و استخوان ترا رميم ، فرزندان ترا يتيم كردى بايد كه وجود مرا غنيمت دانى و شكر بارى بجا آرى كه همچو منى بشما ارزانى داشته و شما را تنها بدست ابن أبى طالب نگذاشته بلكه بر تو لازم و واجب است كه آنا فآنا و لحظة فلحظة حمد حضرت غنىّ متزايد و متضاعف گردانى بخداى كه ابن أبى طالب مانند صخره ء صمّاء يعنى مشابه سنگى است
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 20 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى / بهراد جعفرى