تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
خود داشته راه گريز برداشتند و او را بر خصماى ثلثه گذاشتند . زبير گفت : اى ياران اين چه اضطراب و حيرانى و فرار و سرگردانى است ايشان سه نفرند و ما نيز سه كسيم مردى را مردى اما مردانه باشيد ، و روى خود را به ناخن عار مخراشيد ، ليكن چون ابن جرموز روىبروى زبير رسيد گفت : از من دور باش و نزديكم مياى . ابن جرموز گفت : يا ابا عبد الله من آمدم تا از شما كيفيت احوال مردم را بپرسم كه بچه عنوان انصرام يافته ؟ زبير گفت : من مردم را همان بر سوارى جدال و بر حرب و قتال گذاشتم شمشيرها از غلاف از براى كينه و اعتساف برآورده بر روى يك دگر ميزنند . ابن جرموز گفت : يا ابا عبد الله مرا چند سؤال است از شما خبر و اعلام من نمائى ؟ زبير گفت : هر چه ميپرسى سؤال كن . ابن جرموز گفت : مرا خبر ده كه چرا تو عثمان را مخذول ساختى و با على نيز بيعت كردى و با على نيز نساختى و به زودى نقض عهد و بيعت او را كردى و به اين اكتفاء ننمودى تا آنكه بدمدمه اخراج عايشه از مكه نمودى و لشكر جمع فرمودى و نماز در عقب پسر خود گذاردى و الحال اين حرب با على ابن ابى طالب كردى و مصاحبت طلحه را بكشتن دادى و به اين حال عايشه و لشكر را گذاشته راه خانه خود برداشتى اين چه ارادت شنيعه و حركات ناپسنديده است كه از تو بر منصه ء ظهور رسيد ؟ زبير گفت : جواب بشنو ، خذلان عثمان بواسطه خطيئت بود كه از او
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 187 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى / بهراد جعفرى