و معيّت مقتضى علم است ، پس حق تعالى ما را مىداند ، پس او با ماست و ما او را نمىدانيم پس ما با او نيستيم .
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
« 40 » بر اين معنى شاهد الهى است و لا احصى ثناء عليك و لا ابلغ كلّ ما فيك « 41 » مصداق شهادت نبويست .
پس معيّت حق تعالى از معيّت علم او ، يقين اوست ، و علم حق تعالى غير او نيست بلكه عين اوست ، و چون علم نيست الّا عين او پس معلوم نيز نباشد مگر عين او پس عالم و علم و معلوم و مدرك و ادراك و مدرك همه او باشد و مبدأ از او و معاد به سوى او
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً .
« 42 »
ديگر فرمود قدّس اللّه سرّه العزيز :
اى مولانا هركه دم از خود زند و اشارت به نفس خود كند او مدّعى است و مدّعى را بيّنه بايد و بيّنه او اظهار قدرت باهره است و عبوديّت ظاهره ، يعنى از آنچه دم مىزند چيزى بنمايد تا سبب رغبت و اعتقاد منكران شود و در وظايف اعمال ظاهرى ثابت قدم باشد ، و تقواى منكران شود و در وظايف اعمال ظاهرى ثابت قدم باشد ، و تقواى نفوس ترك دعويست ، و تقواى دلها آن باشد كه مايل به غير نباشد ، و تقواى اعضا و
هامش
( 40 ) . قسمتى از آيه 109 از سوره 20 مردم از جهت دانش نتوانند بر خدا احاطه نمايند .
( 41 ) . از سخنان رسول اكرم است : پروردگارا ! ثنايت را نتوانم بر تو شماره كنم و نتوانم به آنچه در تو ( از كنه ذات ) است برسم ( از حقيقت صفات و ذات ) .
( 42 ) . آيه 45 از سوره 17 خدا از آنچه گويند منزه و برتر است . - برترى بزرگى -