پيشواى اصحاب يقين رفتم ، و غير از من كسى ديگر در آن شب در صحبت شريفش نبود ، چون از نماز و اوراد فارغ شديم به من اشارت فرمود كه : برخيز و امامت كن و دو ركعت نماز بگزار و تمامت قرآن در اين دو ركعت نماز ختم كن و من مأموم باشم .
گفتم : اى خواجه مدت سى سال است كه من قرآن از بر نخواندهام مگر در نمازهاى فريضه و سنّت ، نمىدانم كه مرا قرآن محفوظ مانده باشد يا نه ، خواجه رحمة اللّه عليه فرمود كه :
برخيز و در نماز شروع كن كه حافظ قرآن خداى تعالى است نشنيدهاى كه مىفرمايد :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 80 »
پس برحسب اشارت برخاستم و احرام نماز در بستم و در ركعت اوّلى از اوّل سورهء فاتحة الكتاب تا آخر سورهء
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى
بخواندم ، و در ركعت دوّم ختم كردم ، و چون سلام باز دادم در حمد و ثنا و دعا شروع كردم و دعا را دراز كشيدم .
در اثناى دعا حضرت خواجه برخاست و از مسجد بيرون رفت تا وقتىكه من از دعا فارغ شدم درآمد و گفت : اى مولانا در دعا و سؤال و طلب مبالغه كردى ، و مبالغه كردن در دعا و
هامش
( 80 ) . آيه 9 از سوره 15 ما قرآن را نازل كرديم و هم ما آن را نگاهبانيم .