سلطنت كفار گرفته خواهد شد ، سلطنتى براى غير از اسلام نيست ، زمين چون سفرهء نقره مىشود ، زمين گياهان خود را آن طور ميروياند كه در زمان آدم عليه السّلام بوده ، چند نفر كه بدور يك گردهء نان جمع شوند ( و از آن بخورند ) همهء آنها را اسير مىكند ، يك عدد انار را كه چند نفر بخورند آنها را سير مىكند ، ( قيمت ) گاو چنين و چنان ( ارزان ) مىشود ( قيمت ) اسب چند درهمى خواهد شد .
( باب صد و هشتاد و هفتم : ) كعب ميگويد : عيسى بن مريم نزديك پل سفيدى كه جنب دروازهء دمشق است نزول مىكند در حالتى كه قطعهء ابرى او را حمل مىكند و دو دست خود را بر كتف دو ملك نهاده و دو ريطه « 1 » با آن حضرت است كه يكى از آنها را پوشيده و ديگرى را نپوشيده و موقعى كه سر خود را به زير مىاندازد شيئى شبيه به لؤلؤ از آن ميچكد .
پس ملت يهود نزد آن حضرت آمده ميگويند : ما اصحاب تو هستيم ، آن بزرگوار مىگويد : دروغ ميگوئيد ، سپس نصارا خدمت او آمده مىگويند : ما ياران توايم ، ميفرمايد : دروغ مىگوئيد ، بلكه اصحاب من مهاجرينى هستند كه باقيماندهء اصحاب جنگ و جهادند .
بعد از آن مىآيد در مجمع مسلمين و مىبيند كه آنها با خليفهء خود نماز ميخوانند ، عيسى عقب ميماند كه به او اقتداء كند ؛ خليفهء مسلمين بعيسى مىگويد : جلو به ايست تا به تو اقتدا كنيم ميگويد : نه ، شما با اصحاب خود نماز بگذار زيرا كه خدا از تو راضى است ، من براى اينكه
هامش
( 1 ) - ريطه روپوشى است كه روى لباس براى سرما و غيره مىپوشند .
اقرب الموارد .