جوانى از قبيله جهينه به محمد بن طلحه گفت : كشندگان عثمان را به من نشان بده .
محمد گفت : خون عثمان بر عهدهء سه نفر است ، ثلث آن بر عهدهء صاحب هودج [ عايشه ] است . ثلث آن بر عهدهء شتر سرخ موى [ طلحه ] است و ثلث باقى آن نيز بر عهدهء على بن ابى طالب .
جوان خندهاى كرد و به لشكريان على پيوست .
سخنان محمد به آگاهى پدرش ، طلحه رسيد ، محمد از بسيار عبادت كنندگان بود ، طلحه به محمد گفت : تو گمان مىكنى من از كشندگان عثمان هستم ؟ عليه پدرت اين چنين گواهى مىدهى ، تو بايد همچون عبد الله بن زبير باشى . به خدا سوگند ، تو بهتر از عبد الله نيستى ، پدر تو از پدر او بهتر نيست . از سخن خود باز گرد و گر نه از اين راهى كه آمدهاى برگرد ، يارى تو همچون يارى يك مرد است و فساد تو همچون فساد همهء مردم .
محمد گفت : هر چه گفتم حق است و هرگز از اين راه باز نمىگردم .
فرود آمدن على بن ابى طالب در كوفه
وقتى على به نزديكى كوفه رسيد ، عمار ياسر ، محمد بن ابو بكر را به سوى ابو موسى اشعرى فرستاد ، زيرا وى استاندار عثمان بر كوفه بود . آن دو به كوفه آمدند و مردم را به يارى على فرا خواندند .
عدهاى از مردم كوفه نزد ابو موسى اشعرى رفتند و از وى نظر خواستند . ابو موسى در پاسخ آنان گفت :
راه آخرت اين است كه در خانههايتان بنشينيد . راه دنيا آن است كه با هر كسى كه مىخواهيد برويد .
مردم نيز سخنان وى را پذيرفتند و از اين كه على را يارى دهند ، خوددارى كردند .
سخنان ابو موسى به آگاهى عمار ياسر و محمد بن ابو بكر رسيد ، از اين روى به نزد ابو موسى آمدند و بر وى خشم گرفتند .
ابو موسى گفت : بيعت عثمان همچنان بر گردن من و على مىباشد . و اگر قرار است جنگ كنيم بايد با كسى بجنگيم كه عثمان را كشته است . آن گاه بر بالاى منبر رفت و به مردم چنين گفت : آنان كه اصحاب رسول خدا ( ص ) بودهاند از ديگران به رسول خدا ( ص ) آگاهترند .
شما بر من حقى داريد كه مىبايست آن را به شما دهم . مردم ، اين فتنهاى است كه شخص خوابيده در آن بهتر از كسى است كه بيدار است . و كسى كه نشسته است بهتر است از كسى