عبد الله گفت : ما از زيادى مردم بيمناك هستيم و دوست داريم جايى پوشيده سخن بگوييم ، اگر پرسشى دارى بپرس من آمادهء شنيدن آن هستم . از او پرسيدم امسال را چگونه ديدى در حالى كه ، يوسف بن محمد ثقفى برگزار كنندهء مراسم حج است ؟
آهى كشيد و گفت : از خواندن نماز پشت سر او مىپرسى ؟ يا اين كه در مورد كسى كه او را بر خاندان رسول ( ص ) گماشته است ؟
گفتم : در هر دو مورد پاسخ بده .
عبد الله گفت : نماز ، خداوند آن را بر بندگانش واجب گردانيد ، پس مىبايد در هر وقتى آن را انجام دهى ، كار خدا را آسان گير تا خداوند نيز با تو آسان گيرد .
بار ديگر پرسش خود را پرسيدم ، و گفتم ، اهل علم اين چنين دليل مىآورند كه آنان داراى دولتى هستند كه هرگز نابود نمىشود . از جايگاه خورشيد ظهور مىكند و از خداوند توفيق خير و نيكى مىخواهد .
عبد الله گفت : هر كار نيكى را به اندازهاى كه توان آن را دارى به دست آور و انجام بده .
گفتم : چطور است كه عرب از پيروى شما خوددارى مىكند در حالى كه شما برترين عرب هستيد ؟
گفت : آرى عدهاى از مردم از دادن حق ما خوددارى مىكنند ، ولى سرانجام ما پيروز مىشويم و آنان خوار .
عبد الله در ادامه گفت : كار را بر خود آسان گير ، اين سنت خداوندى است كه در ميان بندگانش جارى است . و سنت خداوند نيز هرگز دگرگون نمىشود .
گفتم : چطور قلبهاى خود را به آنان مىدهيد در حالى كه آنان همراه دشمنان شما مىجنگند ؟
عبد الله گفت : ما مردمى هستيم كه وفاى به عهد را دوست داريم اگر چه عليه ما باشد ، حيله و فريب را دشمن مىداريم اگر چه به سود ما باشد . آنان كه از ياران دولت ما هستند ، آنان شيعيان و پيروان ما هستند ، بدان بلا و سختى براى دوستداران ما همچون آبى است كه به جايگاه خود بر مىگردد .
گفتم : من چنين چيزى را نمىخواهم .
عبد الله گفت : پس چه چيزى را مىخواهى ؟
گفتم : آدمى همراه امامش باشد و با دشمن او نبرد كند .
عبد الله گفت : ما بشر هستيم و علم غيب نيز مخصوص خداوند است . چه بسيار كارها كه
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 367
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٣٦٧