روشى عطا كرد كه رشد و هدايت يافته بود . پس بر شماست كه هدايت يابيد و اطاعت كنيد .
خداوند براى شما خليفهاى قرار داد كه به واسطهء آن بين شما دوستى و پيوند برقرار شد و سخن شما به واسطهء خليفهء رسول خدا ( ص ) استوار گرديد . مرا در كارهاى نيك يارى دهيد .
هيچ گاه دستم را نمىگشايم و زبانم را به حركت در نمىآورم مگر در چيزى كه سزاوار باشد .
سوگند به خدا ، من حريص بر كار خلافت نبودم ، نه شبى و نه روزى و نه هيچ گاه ، خلافت را آشكار و پنهان خواستار نبودم . كار بزرگى را بر عهده گرفتم ، كه توانايى و نيروى انجام آن را ندارم . دوست مىداشتم كه نيرومندترين مردم را در جايگاه خود مىديدم . تا زمانى كه خدا را پيروى كنم از من پيروى كنيد . آن گاه كه عصيان خدا كردم ، شما هيچ گونه پيروى را در حق من روا نداريد . ابو بكر پس از اين سخنان گريست و در ادامه افزود :
مردم ، بدانيد من بهترين شما نيستم ، و دوست مىداشتم كه كار خلافت را ديگران بر عهده مىگرفتند . اگر شما از من توقع داريد كه همچون رسول خدا ( ص ) شما را با وحى هدايت كنم ، بدانيد من چيزى از وحى در اختيار ندارم . من همچون يكى از شما هستم . اگر مرا ديديد كه استقامت مىكنم ، از من پيروى كنيد ، و اگر لغزيدم مرا راست كنيد . بدانيد مرا شيطانى است كه ممكن است گاهى مرا وسوسه كند و بلغزاند . اگر مرا در حالت خشم ديديد از من دورى كنيد . زيرا در خواندن اشعار و در بشارت دادن شما احساس خوشحالى نخواهم كرد . ابو بكر پس از آن از جايگاه خود پايين آمد و عدهاى از سرشناسان را فرا خواند و گفت :
نظر شما در مورد اين دارايىها چيست ؟
عمر در پاسخ وى گفت : من تو را از اين كار آگاه مىگردانم ، و آن اين كه آنچه از آن فرزند توست ، از توست و مىتوانى در آن تصرف كنى و سهم آن فرزند همچون يكى از مردان مسلمان است و اما آنچه از آن خانوادهء توست ، آنان به معروف به آن اموال تسلط دارند ، و آن اموال خوراك عيال توست .
ابو بكر گفت : يا عمر ، مىترسم اگر خانوادهء خود را از اموال عمومى مسلمانان اطعام كنم ، كارى حرام انجام داده باشم .
عمر گفت : اى خليفهء رسول خدا ( ص ) ، تو اين كار را در حالى بر عهده گرفتى كه نه كارى و نه كسبى دارى .
وقتى كه كار بيعت با ابو بكر به پايان رسيد ، نفاق در مدينه سر بر آورد و عرب مرتد شد و ابو بكر براى جنگ با آنان آماده شد .
آنانى كه مرتد شده بودند ، به ابو بكر گفتند : ما نماز مىخوانيم ولى زكات نمىپردازيم .
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 34
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٣٤