فرستادن لشكريان به مدينه توسط يزيد
وقتى كه يزيد بر فرستادن لشكريان خود به مدينه مصمم شد ، بالاى منبر رفت و پس از ستايش پروردگار چنين گفت : مردم شام ، مردم مدينه خويشان ما را از مدينه بيرون كردهاند .
به خدا سوگند اگر آسمان بر زمين مىافتاد براى من از چنين كارى بهتر بود كه مردم مدينه انجام دادند .
يزيد ، مسلم بن عقبه را به فرماندهى لشكريان خود برگزيد و آنان را به طرف مدينه روانه كرد . در ميان لشكريان مسلم ، كسى كمتر از بيست سال و كسى بيشتر از پنجاه سال نداشت .
اين لشكر از آمادهترين لشكريان بود زيرا به همه نوع سلاح جنگى مجهز بود . اين لشكر ده هزار استر به همراه داشت كه بارشان آذوقه و سلاح جنگى بود . يزيد براى بدرقه لشكر به بيرون دمشق آمد و به مسلم گفت : اگر براى تو مشكلى پيش آمد ، حصين بن نمير جاى تو را مىگيرد . با نام خدا به سوى عبد الله بن زبير حركت كن ، راه را بر او سد كن ، اگر آنان با تو به مقابله برخاستند آنان را بكش .
گويند يزيد ، اين سخن خود را سه بار تكرار كرد .
مسلم بن عقبه گفت : من از آنان فقط دو كلمه را خواهانم ؟
يزيد گفت : آن دو كلمه چيست ؟
مسلم بن عقبه گفت : يا بيعت و يا جنگ .
يزيد گفت : همين دو كلمه كافى است ، ليكن باز هم تو پيام مرا به آنان برسان . هر كس كه در مقابل تو ايستاد و مقاومت كرد ، بدان كه پاسخ شمشير با شمشير است .
لشكريان از شام حركت كردند ، وقتى كه به وادى القرى رسيدند ، به خاندان بنى اميه كه از مدينه رانده شده بودند برخورد كردند . مسلم بن عقبه از تعداد مردم مدينه پرسش كرد .
مروان گفت : عدهء آنان زياد است ، ولى همهء آنان اين بينش را ندارند كه با تو مقابله كنند .
عده كمى هستند كه خواهان جنگ با لشكر شام مىباشند .
مسلم بن عقبه گفت : ما نيز راههاى آب آنان را قطع مىكنيم .
مردم مدينه وقتى كه يقين حاصل كردند لشكريان شام به سوى آنان در حركت هستند ، همچون رسول خدا ( ص ) تصميم گرفتند تا گرداگرد مدينه را خندق بكنند .
عبد الله بن حنظله مردم مدينه را گرد آورد و گفت : با من بيعت كنيد كه تا زنده هستيد مرا يارى خواهيد داد . مردم مدينه نيز با او بيعت كردند . آن گاه عبد الله بن حنظله بالاى منبر رفت و پس از حمد و ستايش پروردگار چنين گفت : به سوى خداوند پناه ببريد كه در اين صورت