دين خود را به بهاى اندكى به او فروختى . مردم را بدون سنجش در كارى دشوار وارد كردى تا خلافت را تصاحب كنى . آتش جنگ را افروختى و خود را طورى نشان دادى كه گويى اهل ورع و تقوايى . در اين جنگ معاويه همچون على نيست . على اين جنگ را به حق شروع كرد در حالى كه معاويه اين جنگ را از روى طغيان و سر كشى آغاز كرد . مردم عراق با على بيعت كردند در حالى كه على از آنان بهتر بود و مردم شام نيز با معاويه بيعت كردند در حالى كه مردم شام از معاويه بهترند . من و تو نيز در اين ميان برابر نيستيم . من خدا را مىخواهم و تو مصر را . تو چيزى را كه تو را از من دور كرده است مىشناسى و من چيزى را كه تو را به معاويه نزديك كرده نمىشناسم . اگر وارد شرى شوى نمىتوانى ما را فريب دهى و اگر وارد خيرى شوى نمىتوانى از ما جلو افتى .
فرمان معاويه به مروان بر جنگ با مالك
معاويه ، مروان را فرا خواند و به او گفت : اشتر مرا ناراحت كرده است با اين سواران بيرون رو و با او بجنگ .
مروان گفت : عمرو را بخوان ، او سخن گزيدهء توست و نه پوشش تو .
معاويه گفت : تو جان من هستى نه وزيرم .
مروان گفت : اگر اين چنين است ، آنچه به او دادهاى به من نيز بده و آنچه را به من ندادهاى به عمرو نيز مده .
معاويه گفت : خدا مرا از تو بىنياز كند .
مروان گفت : اما امروز نه .
معاويه ، عمرو را فرا خواند و او را به آنچه مىخواست فرمان داد .
عمرو گفت : به خدا سوگند ، اگر آنچه را خواستهاى انجام دهم ، مرا مقدم خواهى داشت .
مروان تو را از ما مىترساند و ما را نيز از تو مىترساند و خداوند نيز بر خلاف آرزوى مروان ، ما را به تو نزديك مىگرداند .
نامهء معاويه به ابن عباس
معاويه نامهاى بدين مضمون براى ابن عباس نوشت :
هيچ كس همچون بنى هاشم بد خواه كمك كنندگان عثمان نيست . اگر اين بد خواهى به خاطر سلطنت بنى اميه است ، قبيله عدى و تيم آن را براى خود به ارث