درخواست معاويه ، شام و مصر را از على
معاويه به جرير گفت : من نظرى دارم .
جرير گفت : بگو .
معاويه گفت : نامهاى براى على بنويس و از او بخواه كه سرزمين شام و مصر را در مقابل گرفتن ماليات به من بدهد . در موقع مرگ من نيز ، آن دو سرزمين را براى كسى قرار نمىدهم .
در مقابل آن بيعت با على را قبول مىكنم و او را به عنوان خليفه مىشناسم .
جرير گفت : هر چه خواهى بنويس . معاويه درخواست شام و مصر را داشت تا بيعت على بر گردن او نباشد ، و هرطور كه مىخواهد در مورد مردم اين دو ناحيه رفتار كند . بنابر اين در نامهاى براى على نظر خود را به آگاهى وى رساند . وقتى كه نامهء معاويه به دست على رسيد ، وى دانست كه اين نامه حيلهاى از طرف معاويه است .
نامهء على براى جرير بن عبد الله
على در نامهاى براى جرير چنين نوشت :
معاويه در پى اين است كه بيعت من بر گردن او نباشد ، وى آنچه را كه دوست داشته است خواسته است . زمانى كه من در مدينه بودم ، مغيره بن شعبه در خصوص گماردن معاويه بر شام با من سخن گفته بود . آن موقع من اين نظر را قبول نكردم ، من هرگز گمراهان را به عنوان يار و ياور نخواهم گرفت . جرير ، اگر معاويه با تو بيعت نكرد باز گرد .
مشورت عمرو بن عاص با پسران و دوستانش
عمرو بن عاص ، در فلسطين نامهء معاويه را دريافت كرد و با دو پسرش به نامهاى عبد الله و محمد به مشورت پرداخت و به آنان گفت : پسرانم ، من در مورد عثمان دچار لغزشهايى شدم كه ديگر به استقبال اين لغزشها نخواهم رفت . موقعى كه عثمان كشته شد ، من فرار كردم . جرير با على بيعت كرده است ، معاويه نيز مرا به سوى خود فرا خوانده است . نظر شما در اين مورد چيست ؟
عبد الله كه بزرگتر بود گفت : به خدا سوگند ، پيامبر ( ص ) هنگامى كه درگذشت از تو خشنود بود . ابو بكر و عمر نيز خشنود بودند . وقتى كه عثمان كشته شد ، تو غايب بودى .
بنابر اين ، در خانهات بنشين زيرا تو به خلافت نخواهى رسيد و معاويه نيز از دنيا قسمت