از در مسجد « الرصافه » بيرون مىآمد و در آستينش چيزى تكان مىخورد . گفتمش :
خدا با تو چه كرد ؟ گفت : مرا آمرزيد و گرامىام داشت . پرسيدم : در آستينت چيست ؟ گفت : شب گذشته روح احمد بن حنبل بر ما وارد شد ؛ پس بر سرش مرواريد و ياقوت ريختند و آنچه در آستين دارم ، چيزى است كه من برگرفتهام . گفتم :
يحيى بن معين و احمد بن حنبل چه كردند ؟ گفت : آنها را ترك كردم در حالى كه خداوندگار جهانيان را زيارت كرده بودند و برايشان سفرههاى غذا گسترده شده بود .
گفتم : تو چرا همراه ايشان غذا نخوردى ؟ گفت : خدا بىارزشى غذا را نزد من دانست ؛ پس برايم نگريستن به چهرهء زيبايش را روا داشت . « 1 »
6 . ذهبى : ابوعبداللَّه ، احمد بن حنبل ، حافظ ، حجّت ، شيخ الاسلام و سرور مسلمانان در عصر خود بود .
على بن مدينى مىگويد : هر آينه ، خدا اين دين را در وقت ارتداد جمعى از مسلمانان ( يوم الردّه ) با ابوبكر و در روز سختى و گرفتارى ( يوم المحنه ) با احمد بن حنبل توانا گردانيد .
ابوعبيد گفته است : دانش به چهار نفر مىانجامد كه فقيهترين ايشان احمد است .
ابن معين ، بنابر نقل ابن عيّاش ، گفته است : مىخواستند كه من مانند احمد بشوم ؛ ليكن من هرگز مانند او نخواهم شد .
همام سكونى گويد : احمد بن حنبل [ كسى را در دانش و فضل ] مانند خود نديد .
محمّد بن حمّاد ظهرانى مىگويد : شنيدم كه ابوثور مىگفت : احمد از ثورى داناتر ( يا اينكه گفت : فقيهتر ) است .
بارى ، بيهقى و ابن جوزى ، هر يك ، در سيرهء ابوعبداللَّه ( احمد بن حنبل ) كتابى در يك جلد پرداختهاند و شيخ الاسلام انصارى نيز كتاب نيكويى در اين باره نگاشته است . « 2 »
هامش
( 1 ) . وفيات الاعيان 1 / 17 .
( 2 ) . تذكرة الحفّاظ 2 / 17 .