از لسان صدق لسان نبى الانس و الجان شنيد فرمود كه اى ابو بكر به غير از شما هيچ احدى از اصحاب حضرت رسول ايزد تعالى درين معنى شهادت ميدهند .
في الفور عمر گفت بلى آنچه خليفه رسول خداى از لسان ايشان نقل و بيان نمود حق و صدق است زيرا كه من نيز از حضرت رسول رب العزت شنيدم .
بعد از عمر ابو عبيدة بن الجراح و سالم مولى حذيفه و معاذ جبل هر سه گفتند كه ما نيز شاهديم آنچه خليفه رسول فرمود ما نيز از حضرت رسول رب العزت شنيديم .
در آن زمان امير المؤمنين بايشان خطاب كرده گفت بسيار بسيار قصد بد و فعل ناروا است آنچه شما در خاطر فاتر و صحيفه ملعونه خود مذكور و مكتوب ساخته نگاهداشتيد و با يك ديگر در سابق معاهده و مشارطه نموديد در حرم كعبه مكرمه كه اگر خداى تعالى * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * را بميراند يا بدست كسى مقتول گرداند شما از روى قهر و جبر امر ولايت و خلافت امت از اهل بيت آن سرور انتزاع نمائيد .
الحال به آن عهد و پيمان كه در ميان يك ديگر مقرر كرديد به عمل آورديد .
ابو بكر گفت اى ابو الحسن اين خبر از كجا بشما رسيد و صحبت اين خبر بشما بچه وجه معلوم و ظاهر گرديد ما را نيز بر حقايق اين خبر مطلع و مخبر گردان و الا خبرى كه صدق آن بر شما ظاهر و عيان نباشد در امثال اين محافل اعيان مذكور مگردان .
چون آن امام الانس و الجان از ابو بكر اين سخنان استماع نمود گفت اى زبير و سلمان و اى ابو ذر و تو اى مقداد شما را به حضرت ايزد تعالى و باسلام و ايمان قسم است آيا در خاطر داريد و از حضرت نبى المحمود استماع نموديد كه روزى به من خطاب مستطاب نموده گفت اى على فلانى و فلانى تا آنكه تعداد پنج نفر فرمود كه آن جماعت مكاتبات و مراسلات به يكديگر ارسال داشته باهم معاهده و معاقده به آنچه من مذكور كردم نمودند كه بعد از حضرت سيد كاينات معمول گردانند .
هر چهار نفر گفتند بلى بار خدايا تو ميدانى كه چنين است كه على عليه السّلام ميگويد و ما اين كلمات از حضرت نبى البريات شنيديم .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٣٨