تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
امت نداشت . لهذا در باب جواب اصحاب عاجز و بيتاب گشته بهت و سكوت خود بر همگنان در آن مكان ظاهر و عيان گردانيد و سر در پيش انداخت و بعد از مدتى سر برآورد و گفت : اى اصحاب انصار حضرت نبى المختار من شما را متولى امر ولايت و مختار اين كار گردانيدم هر كرا به اين كار لايق و سزاوار دانيد آن كس را اختيار كنيد و مرا بگذاريد زيرا كه تا على عليه السّلام در ميان شما است من بواسطه سرانجام امر خلافت امت سزاوار نيستم پس آنگاه آواز بلند گردانيد و بسمع اهل آن مجمع رسانيد كه « اقيلونى اقيلونى و لست بخير كم و على فيكم » . و در بعضى روايت ثقه مذكورست كه ابو بكر گفت كه « اقيلونى اقيلونى و لست بخيركم و على فيكم » . خلاصه كلام آنكه بر هر دو تقدير ابا بكر اقرار بعدم استحقاق در امر خلافت امت در نزد اصحاب نمود . عمر بن الخطاب در آن دم زياده از جميع مردم در تحير شده غضب ظاهر كرد و در ساعت روى بابى بكر آورده گفت اى الكع به زبان هر گاه ترا قدرت اقامت دليل و حجت بر قريش و باقى امت نبود پس نفس خود را به اين مقام كرام چرا باستقامت داشتى و متقلد امر خلافت گشتى . و الله مرا بخداى عالم قسم است كه همت خود بر آن مصروف داشتم كه ترا از عز خلعت سلطنت خلع نموده از خلافت امت معزول گردانم و اين كار حواله مولى بنى حذيفه نمايم و اين امر رفيع القدر به او مرجوع و مفوض سازم . ابو بكر بعد از استماع قول عمر از منبر حضرت سيد البشر به زير آمد در آن وقت عمر دست ابا بكر گرفته به منزل او رسانيد و او را بر اصرار امر خلافت تأكيد بسيار نموده بعد از آن مراجعت به خانه خود فرمود و تا سه روز هيچ كس از اصحاب رسول ايزد مقدس به مسجد تردد نكردى بلكه بواسطه بندگى و نماز حضرت بىنياز پذيرفتى .