شتران نيست ، سوگند به جانت كه شتر هرگاه بامدادان يا شامگاهان با بارهايش از جايگاه خارج شود ، نمىداند در لنگههاى بارش چيست .
945 - تروقل . . . ص 343 بدنهاى قوم سعد بن زيد تو را به شگفتى وامىدارد ، و هنگامى كه ايشان را نيك بشناسى ، از ايشان متنفّر مىشوى .
946 - لا بأس . . . ص 343 قومى را به سبب طول و عرض ( طول و عرض بدنها يا بسيارى افرادشان ) اهميّتى نيست ؛ خلقتشان خلقت استران و عقلهايشان عقلهاى گنجشكان است .
947 - عقله . . . ص 343 عقل او همچون پرنده و صورتش صورت شتر است .
948 - ترى . . . ص 344 جوانان نخلپيكرى را مىبينى و از تباهى درونشان اطّلاع ندارى .
949 - اقبل . . . ص 346 سيلى از جانب امر خدا روى آورد ، و آهنگ آن بوستان بارور را داشت .
950 - أطفت . . . ص 346 بر او در روزى كه نه شب بود وارد شدم ، و جست و جوى آب نوبت دوم « 118 » براى شتران ، صاحب وى را ( از پرداختن به او ) بازداشت .
951 - 952 تطاول . . . ص 346 شب تاريك و سياهت به درازا كشيد ، و آن شب از صبحى روشن نمىشود ، هرگاه گويم آن شب به سر رسيد يا پايان يافت ، تاريكيهايى ( مههايى ) از هر سو به حركت مىآيد .
953 - ألا بكرت . . . ص 347 هان بامدادان بيرون شد و سرزنشگر من ملامت مىكند ( و مرا به خواب مىبرد « 119 » و شب تاريك از بين نرفته است .
هامش
( 118 ) - مطابق روايت شعر در مجمع البيان ، ترجمه مصراع دوم چنين مىشود : « و جست و جوى برهميشها . . . » . - م .
( 119 ) - در حاشيه نسخه اصل « تهجّننى » ضبط شده و ترجمهاش چنين مىشود : « و مرا تقبيح مىكند » . - م .