جمله كلماتى باشد كه عرب آن را معرّب ساخته ، و آن را تغيير داده ، و به آن سخن گفته ، و همانند لغت خودش گرديده است . و از آن است گفتار حارث بن حلّزه « 9 » :
[ از بحر سريع ]
395 لمن الديار عفت بذى الحبس * آياتها كمهارق الفرس
« 10 » و « مهارق « 11 » » فارسى معرّب است .
و اوس بن حجر گفته است : [ از بحر كامل ]
396 نبّئت أنّ بنى سحيم أدخلوا * أبياتهم تامور نفس المنذر
« 12 » و « تامور » كلمهاى سريانى « 13 » است .
و دربارهء « مشكاة » گفته شده : مشكاة : عمود چراغدان ( : قنديل ) است كه در آن فتيله قرار دارد » .
( بيان ) گفتار خدا :
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ »
؛ يعنى : از شدّت شفّافى نزديك است بدرخشد ؛ وصف پاكى به درخشندگى از رساترين وصفهاست ، و فعل « كاد » براى بيان معناى مقاربه ( : نزديكى حصول خبر ) مىآيد . چنان كه خداى - عزّ اسمه - گفته است :
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ
« 14 » .
هامش
( 9 ) - او شاعر روزگار جاهلى ، و سراينده معلّقهاى است كه مطلع آن اين است :
آذنتنا ببينها أسماء * ربّ ثاو يملّ منه الثّواء ( الشعر و الشعراء ج 1 ص 127 ملاحظه شود )
( 10 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در المفضّليّات ص 132 ، و ديوان الحارث بن حلّزه ص 24 ( مصراع اوّل ) : لمن الديار عفون بالحبس » ضبط شده است .
( 11 ) - جمع مهرق به ضمّه ميم ، و سكونها ، و فتحه را ، و آن صحيفه است . ( المعرّب ص 303 ، و شفاء الغليل ص 239 )
( 12 ) - تامور به معناى خون است . ( ديوان اوس بن حجر ص 47 )
( 13 ) - در شفاء الغليل ص 82 آمده است : « تامور : رنگ سرخ ، و خون دل ، و اصل معناى آن ، محل راز است . »
( 14 ) - سورة البقرة ( 2 ) آيهء 20 .