حتّى يدخل منزله لما يلزمهم من تعظيمه .
قلتُ : تَمثّلُ الرِّجال قياماً هو ما تصنعه الجبابرة من إلزامهم الناسَ بالقيام في حال قعودهم إلى أن ينقضي مجلسهم ، لا هذا القيام المخصوص القصير زمانُه .
سلَّمْنا لكنْ يُحمل على من أراد ذلك تجبّراً وعلوّاً علَى الناس فيؤاخَذ من لا يقوم له بالعقوبة ، أمّا من يريده لدفع الإهانة عنه والنقيصة له فلا حرجَ عليه ؛ لأنّ دفع الضرر عن النفس واجب .
وأمّا كراهيته صلى الله عليه وآله فتواضعٌ للَّهوتخفيف على أصحابه ، وكذا ينبغي للمؤمن أن لا يحبّ ذلك ، وأن يؤاخذ نفسه بمحبّة تركه إذا مالت إليه ، ولأنّ الصحابة كانوا يقومون كما في الحديث ، ويَبعُدُ عدم علمه صلى الله عليه وآله بهم ، مع أنّ فعلهم يدلّ على تسويغ ذلك . « 1 »
شرح
برنمىخاستند چون مىدانستند از اين كار ناراحت مىشود ، ولى چون آنها را ترك مىكرد ، برمىخاستند وهمچنان سرپا بودند تا حضرت وارد منزلش شود ؛ زيرا احترام وبزرگداشت ايشان را بر خود لازم مىشمردند .
در پاسخ مىگويم : منظور از به احترام ايستادن شخصيتها آن كارى است كه شهرياران مىكنند ودر حالي كه خود نشستهاند مردم را وا مىدارند تا به احترام آنها در برابرشان بايستند وتا پايان مجلس همچنان ايستاده باشند ، نه اين برخاستن معمولى كوتاه مدت . گيريم كه منظور اين نباشد ، در اين صورت اين روايات را بايد درباره كسى دانست كه قصدش از اين كه دوست داشته باشد مردم در برابرش بلند شوند ، تكبّر وبرترى جويى بر مردم است وكسى را كه برايش بلند نشود تنبيه ومجازات كند . اما كسى كه به خاطر دفع تحقير واهانت به خود ، خواهان چنين رفتارى باشد ايرادى بر أو وارد نيست ؛ زيرا دفع ضرر از خود واجب است .
كراهت داشتن پيامبر صلى الله عليه وآله هم از اين كار ، به سبب تواضع وفروتنى در برابر خدا وكم كردن زحمتِ أصحاب خود بوده است . مؤمن نيز شايسته است اين رفتار را دوست نداشته باشد وچنانچه نفْسش به اين كار تمايل پيدا كرد ، با آن مبارزه كند .
دليل ديگر بر اين كه از جا برخاستن وايستادن به احترام كسى اشكال ندارد اين است كه ، همچنان كه درحديث آمده ، صحابهء رسول خدا صلى الله عليه وآله موقع رفتن آن حضرت از جا برمىخاستند وبعيد است كه ايشان از اين كار صحابه اطلاع نداشته باشد . وانگهى خودِ عمل صحابه نشانگر جايز بودن اين اقدام است .
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار : 76 / 38 / 35 .