از امام ششم ( ع ) در بارهء معوّذتين سؤال شد فرمود : پيغمبر را لبيد يهودى سحر كرد ، جبرئيل معوّذتين را براى حضرت آورد حضرت على را خواست و نخى را دوازده گره زد و به او فرمود : به بئر ذروان برو و به ته چاه برو و آيه اى بخوان و گرهى را بگشاى على ( ع ) باندرون چاه رفت و همچنان كرد ، حضرت از سحر آسوده گشت .
ابن عباس گويد : لبيد يهودى پيغمبر را سحر كرد ، و سحر را در چاه بنى زريق انداخت حضرت بيمار شد ، در حالى كه حضرت به خواب بود دو فرشته آمدند ، يكى از آن دو كنار سر حضرت و ديگرى پهلوى پاى او نشست ، و قضيّه را بوى خبر دادند ، كه ترا سحر كردهاند و سحر را در زير پوست گذارده در زير سنگى در چاه ز روان گذاردهاند پيغمبر ( ص ) بيدار شد و على ( ع ) و زبير و عمار را فرستاد تا آب چاه را كشيدند و سنگ را برداشتند و جف را در آوردند و ديدند كه در آن مويهاى سرى است با دندانه هائى از شانه كه 11 گره با
مكارم الأخلاق ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: حسن بن الفضل الطبرسي
ص٣٢٧