بىخضاب باشد ، گرچه به حنا بمالد و اگر چه مسن باشد .
در دستبندها
از امام پنجم ( ع ) : پيغمبر ( ص ) بهنگام سفر به اهل خود سلام ميكرد و آخرين نفر كه از او جدا ميشد و به او سلام ميداد ، فاطمه ( ع ) بود ، و از خانهء او سفر را شروع مىنمود و در بازگشت بديدار او آغاز مينمود . در يك سفر على ( ع ) غنيمتى بدست آورد ، و بفاطمه ( ع ) داد ، حضرت دو دست بند بدست كرد و پرده اى بر در اطاق آويخت .
چون پيغمبر از سفر رسيد به مسجد رفت و چنان كه عادت داشت مانند هميشه به خانه فاطمه ( ع ) متوجه گشت ، فاطمه ( ع ) از شادى و شوق ديدار پدر بسوى او رفت .
پيغمبر نگاه كرد و بر دست او دستبندها و بر در اطاق پرده را مشاهده كرد ، پيغمبر همان جا بماند ( و بخانهء فاطمه ( ع ) داخل نشد ) فاطمه ( ع ) گريان و اندوهناك گشت ، و با خود گفت : كه پدرم پيش از اين ، با من اين گونه معامله نكرد ، پس فرزندان خود را صدا زد ، و پرده را از جلوى در برداشت ، و دستبندها از دست در آورد ، و به آن دو داد و