حنّان بن سدير از پدرش گويد : من و پدرم و جدم و عمويم بحمام مدينه رفتيم ، مردى در رخت كن حمام بود . فرمود : شما از كجاييد ؟ گفتيم : از عراق ، فرمود : از كجاى عراق ؟ گفتيم از كوفه ، فرمود مرحبا به شما اى مردم كوفه ، شما جامهء زيرين ( ما ) هستيد ( يعنى اصحاب سرّ و نزديك ماييد ) ، بعد فرمود : چرا لنگ نمىبنديد ؟
پيغمبر ( ص ) فرمود : ديدن عورت مسلمان بر مسلمان حرام است . عمويم فرستاد مقدارى كرباس آوردند و آن را 4 قسمت كرد و هر كدام قسمتى را برداشته و بكمر بستيم و به اندرون حمام رفتيم ، در گرمخانه حمام باز ( آقا ) متوجه جدم شد و فرمود :
اى پيرمرد چرا خضاب نميكنى ؟ جدم جواب داد : من كسى را كه از من و تو بهتر بود ديدار كردم كه خضاب نمىكرد ، ( آقا ) چنان خشمگين شد كه آثار خشم را در او دريافتيم ، و فرمود : آن كس كه از من و تو بهتر است كيست ؟ گفت : على ( ع ) را ديدم كه خضاب نمىكرد . آقا سرش را به زير انداخت و فرمود : راست گفتى و نيكو گفتى ، بعد فرمود : اى پيرمرد اگر خضاب كنى پيغمبر ( ص ) خضاب مىكرد و او از على ( ع ) بهتر بود ، و اگر نكنى به على ( ع ) تأسى كرده اى ، چون از حمام بيرون آمديم پرسيديم
مكارم الأخلاق ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: حسن بن الفضل الطبرسي
ص١٥٨