صغراى اين مرحله كه نتيجه استدلال قبل است و امّا كبراى كلى هم از بديهيات است كه هر چيزى مستلزم امر محالى شد خود او هم از محالات است .
بيانيه سوّم : قوله و اثبات بقاء . . . : گروهى از متكلمين اهل سنت از جمله ابن شبيب گفتهاند : جواهر باقى هستند به يك بقائى كه خود آن وصف بقاء در خارج موجود است بدون اينكه در محلّى باشد و مادامىكه بقاء هست جواهر هم هستند و هنگامى كه بقاء منتفى شد آن جوهر هم منتفى مىشود .
خواجهء طوسى در مقام ابطال اين نظريه مىگويد : اين سخن مستلزم احد الامرين است :
1 - ترجيح بلا مرجح .
2 - و يا اجتماع نقيضين و اين دو امر از محالاتند پس اين سخن از محالات است .
جناب علّامه مىفرمايد : در تفسير اين بيان خواجه يكى از دو مطلب به ذهن ما مىرسد كه محتمل است هر كدام از آن دو مراد مصنف باشد و آنها عبارتند از :
1 - اوّل اينكه بگوئيم : بقاء يا از مقوله جوهر است و يا عرض « صغرى » .
و هر دو قسم باطل است « كبرى » .
پس قول به بقاء باطل است « نتيجه » .
امّا اينكه جوهر باشد باطل است : بدليل اينكه شما شرط كرديد كه وجود جواهر منوط به بقاء است فما دام موجودا جواهر هم موجودند و اذا انتفى
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 521
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٢١