حال خارج نيست :
1 - يا ذات اين جسم مقتضى فناء آنست .
2 - و يا فاعل اين اجسام كه خداوند باشد .
امّا ذات كه مقتضى فنا نيست ، ذات بما هى هى لا اقتضا است يعنى نه در اصل حدوث ذات جسم خواهان بوده و نه در بقاء و نه در فناء بلكه ذات عاشق ماندن است پس عامل اعدام ذات نيست .
و امّا فاعل : آن هم علت اعدام نيست زيرا كه شأن فاعل بما هو ايجاد و فعل است نه اعدام و نفى اگر كسى بگويد : اعدام هم نوعى ايجاد است يعنى ايجاد العدم پس از شأن فاعل خواهد بود اين دسته مىگويند : شما تعبير را عوض كرديد زيرا كه ايجاد العدم مساوى است با عدم الايجاد و بعبارت كتاب فعل العدم مساوى با نفى الفعل است پس از شأن فاعل نيست .
اگر كسى بگويد : چه اشكالى دارد كه خداوند ضد اين اجسام را بيافريند و آن ضد سبب اعدام اين اجسام گردد ؟ .
اين گروه مىگويند : قانون ضدان اينست كه هر كدام ضد ديگرى و مانع از وجود ديگرى است با اين حساب شما به چه دليل مىگوئيد آن ضد اولويت دارد كه اعدام كنندهء اين جسم باشد ؟ خير كسى را رسد كه عكس كند و بگويد اين جسم اعدام كنندهء آن ضد است .
جواب ما : شارح مىفرمايد : اين سخنان سراسر خطا است امّا اينكه گفتيد : فاعل شأنش ايجاد است نه اعدام ما مىگوئيم : خير همانطورى كه ايجاد به فاعل مستند مىشود همچنين اعدام هم به او مستند مىشود و در تعبيرات كتاب و سنت مىخوانيم : يحيى و يميت ، يا محيى و يا مميت و . . .
و اينكه گفتيد : ايجاد العدم با عدم الايجاد يكى است ما مىگوئيم : فرق واضحى است ميان نفى الفعل يعنى چيزى از اوّل بوجود نيامده و ميان اعدام
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥١١