و از جميع ما سوا منقطع مىشد و كمال انقطاع براى حضرتش حاصل مىشد كه در اثناء نماز تير را از پاى مبارك حضرت بيرون كشيدند و وى ملتفت نشد و بقول جامى :
شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى
روز احد چون صف هيجا گرفت * تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچه پيكان به گل او نهفت * صد گل محنت ز گل او شكفت
روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به درد سر اصحاب كرد
خنجر الماس چو بنداختند * چاك بتن چون گلش انداختند
غرقه به خون غنچه زنگارگون * آمد از آن گلشن احسان برون
گل گل خونش به مصلى چكيد * گشت چو فارغ ز نماز آن بديد
اين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من
صورت حالش چو نمودند بازگفت * كه سوگند به داناى راز
كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه ز من نيست خبردارتر
طاير من سدرهنشين شد چه باك * گر شودم تن چو قفس چاكچاك
جامى از آلايش تن پاك شو * در قدم پاك روان خاك شو
شايد از آن خاك بگردى رسى * گرد شكافى و به مردى رسى
و نكته مهمتر اينكه مولى اين عبادات را براى ترس از جهنم و يا ميل به بهشت انجام نمىداد بلكه خدا را شايسته عبادت ديده و مىپرستيد على عاشق عبادت بود و با عبادت عشق و حال مىكرد كه خود فرموده : الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا شوقا الى جنتك و لكن رايتك اهلا للعبادة فعبدتك ، و در دعاى كميل فرمايد : فهبنى صبرت على حر نارك فكيف اصبر على فراقك و جاى ديگر مىفرمايد : گروهى خداى را از ترس جهنم مىپرستند كه اين عبادت بردگان است و گروهى خداى را از براى رسيدن به بهشت مىپرستند