( مطلب پنجم ) ( شناخت تقليدى ؟ يا استدلالى ؟ )
پس از اينكه در مطلب قبل ضرورت و وجوب شناخت را شناختيم اينك وارد اين بحث مىشويم كه آيا شناخت تقليدى كافى است ؟ و يا شناخت اجتهادى و استدلالى لازم است ؟ به عبارت ديگر آيا همانگونه كه در فروع دين تقليد جايز و بلكه لازم است در اصول دين هم جايز است يا خير ؟ به بيان سوّم آيا همانگونه كه احكام تعبدى بوده و چرا ندارد اعتقادات هم تعبدى است و چرا بردار نيست ؟ يا اينكه جاى چون و چرا هست ؟
قبل از ورود در بحث دو مقدّمه را بيان مىكنيم :
الف : معناى نظر و استدلال و معناى تقليد چيست ؟
امّا نظر عبارتست از مرتب نمودن و چينش منطقى چند امر معلوم به منظور صيد كردن و استخراج يك امر مجهول بقول حاجى سبزوارى رحمه اللّه :
الفكر حركة الى المبادى * و من مبادى الى المراد
در حقيقت ذهن انسان سه عمليات انجام مىدهد :
1 - مطلوب را در ابتدا تصور مىكند .
2 - سپس به سراغ مقدماتى كه قابليت استدلال به آنها هست مىرود و آنها را كسب مىكند .