همه هر چه هستند از او كمترند * كه با هستىاش نام هستى برند
و نيز از او فعال ما يشاء است و هيچكس او او بازخواست نمىكند و بقول قرآن :
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
البته هم اكنون هم اگر بديده واقع بنگريم ذات حق مالك و ملك حقيقى كل هستى است ولى در قيامت اين واقعيت به عين اليقين رسيده و بر همگان محسوس مىگردد كه هيچ گردنكشى سلطان حقيقى نبوده و بقول قرآن :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
و باز به قول قرآن :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
سلطان حقيقى خدا است و ساير سلاطين عباد ذليل الهىاند زيرا سلطانى كه در برابر يك مگس يا مورچه و يا پشه و يا ابابيل به زانو مىآيد آيا حقيقتا سلطان است ؟ !
( 3 - خداوند تمام و فوق التمام است )
واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه خداوند تمام و فوق التمام باشد و منظور از تمام آنست كه فاقد هيچ كمالى نيست بلكه هر آنچه را كه شايسته و لايق به حال او است همه را يك جا و بالفعل دارا است توضيح اينكه : ما موجودات مادّيه اينچنين نيستيم كه از روز اول خلقت واجد همهء كمالات لائق به حال خود باشيم بلكه در بستر زمان سير تكاملى خود را طى نموده و بدرجات عاليه مىرسيم فى المثل هسته خرما در طول ساليانى تبديل به درخت خرما گرديده و مثمر ثمر مىشود ، غنچههاى باغ طبيعت در طول ماهها به گلهائى خوشبو تبديل شده و عطر دلانگيزشان به آدميان حياتى معطر مىبخشد و نيز انسانها به تدريج كامل و كاملتر مىشوند و داراى علم و قدرت و . . . مىگردند