تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
گذشته حيدرة و تو را بعد از پيامبر وصى او يافتم و امير و رهبر مردم و تو شايسته‌تر به اين مجلس از ديگران هستى بگو ببينم تو با اين مردم چه مىكنى ؟ على عليه السلام جوابى به او داد راهب از جاى حركت كرد و تمام مال را در اختيار او نهاد على عليه السلام آن مال را در همان ساعت بين فقراء اهل مدينه تقسيم كرد راهب مسلمان به پيش قوم خود برگشت . امالى طوسى صفحه 137 . سلمان فارسى گفت پس از درگذشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه ابا بكر زمامدار شد گروهى از نصرانيان وارد مدينه شدند كه رهبر آنها جاثليق ايشان بود سخنور و با اطلاع بود تورات و انجيل را از حفظ داشت پيش ابا بكر آمدند جاثليق رو به ابا بكر كرده گفت ما در انجيل خوانده‌ايم كه پيامبرى بعد از عيسى خواهد آمد ما شنيده‌ايم كه محمد بن عبد الله قيام به رسالت نموده به فرمانرواى مملكت خود مراجعه نموديم شخصيت‌هاى مملكت را جمع نموده و به دنبال جستجوى واقعيت فرستاد اينك كه پيامبر شما از دست ما رفته و در كتابهاى ما است كه هيچ پيامبرى از دنيا نمىرود مگر اينكه بجاى خود وصى و جانشينى قرار مىدهد تا آنها را راهنمائى كند و از نور دانش او استفاده نمايند اينك اگر تو وصى او هستى سؤالهاى خود را از تو مىنمائيم . عمر گفت آرى همين شخص خليفه پيغمبر است جاثليق به دو زانو نشست و گفت اى خليفه بگو ببينم شما را در دين چه فضيلتى بر ما است ما براى همين سؤال آمده‌ايم ابو بكر گفت ما مؤمن هستيم و شما كافريد مؤمن بهتر از كافر است و ايمان از كفر بهتر . جاثليق گفت اين ادعائى است كه دليل لازم دارد بگو ببينم تو مؤمنى در نزد خدا يا پيش خودت گفت من در نزد خود مؤمنم از پيش خدا اطلاعى ندارم . جاثليق گفت من هم به نظر تو كافرم چنانچه تو به نظر خود مؤمنى گفت تو به نظر من كافرى اما نمىدانم در نزد خدا چگونه هستى . جاثليق گفت تو اكنون در مورد خود و من مشكوك هستى و در دين خود يقين ندارى بگو آيا تو را نزد خداوند منزلتى است در بهشت بواسطه اين دين و آئينى كه دارى ؟