تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ديگر به خدا قسم چنين كارى نمىكنم . سپس فرمود سلونى قبل ان تفقدونى اشعث بن قيس از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين از مجوس چگونه جزيه و ماليات گرفته مىشود با اينكه كتابى بر آنها نازل نشده و پيامبرى نداشته‌اند ؟ فرمود چرا اشعث خداوند بر آنها كتاب نازل كرد و پيامبر فرستاد . پادشاهى داشتند كه شبى مست شد دختر خود را به بستر خويش فرا خواند و با او همبستر شد . صبح مردم شنيدند جلو قصر او جمع شدند و گفتند پادشاها دين ما را آلوده كردى و از بين بردى بيا بيرون تا حد بر تو جارى كنيم . به آنها گفت جمع شويد و سخن مرا بشنويد اگر توانستم شما را قانع كنم بهتر و گر نه هر چه خواستيد بكنيد . همه جمع شدند . به آنها گفت مگر نشنيده‌ايد كه خداوند خلقى را گرامىتر از آدم پدرمان نيافريده و مادرمان حوا ؟ گفتند راست مىگوئى . گفت مگر او دختران خود را به ازدواج فرزندان خويش در نياورد ؟ گفتند راست مىگوئى همين اعتقاد ما است . به اين كار معتقد شدند خداوند علم را از ميان آنها برداشت و كتاب آنها را بالا برد . آنها كافرانى هستند كه داخل آتش مىشوند بدون حساب . منافقين از آنها بدترند . اشعث گفت به خدا قسم چنين جوابى نشنيده بودم به خدا ديگر چنين كارى را نخواهم كرد . باز فرمود سلونى قبل ان تفقدونى مردى از انتهاى مسجد كه بر عصاى خود تكيه كرده بود و از ميان مردم رد مىشد تا نزديك به آن جناب رسيد گفت يا امير المؤمنين مرا به عملى راهنمائى فرما كه خداوند مرا از آتش نجات بخشد . فرمود : بشنو ، بعد بفهم ، سپس يقين كن . دنيا به پا ايستاده به سه چيز : به عالمى كه علم خود را به كار برد و به ثروتمندى كه بخل نورزد ، به مال خود بر اهل دين خدا و به فقير شكيبا . وقتى عالم بپوشاند علم خويش را و ثروتمند بخل ورزد و فقير صبر نكند در چنين موقعى مرگ و بدبختى است در چنين موقعى خداشناسان مىفهمند كه دنيا به عقب برگشته و به كفر تبديل شده بعد از ايمان .