والشّمر جالس على صدرك ، ومولغ سيفه
در حالي كه شمر بر روى سينه تو نشسته بود وشمشير تشنهاش را بر گلوگاه تو
على نحرك ، قابض على شيبتك بيده ، ذابح
نشانده ، از خون گلويت سيراب مىكرد ، با دست پليدش ، محاسن شريف تو را گرفته بود
لك بمهنّده ، قد سكنت حواسّك ،
ووبا شمشير تيزش سر از بدنت جدا مىكرد . حواست از حركت بازايستاد ،
وخفيت انفاسك ، ورفع على القناة
نفسهاى شريفت نهان گشت ، وسر مباركت بر فراز نيزه بالا رفت ، وأهل وعيالت
رأسك ، وسبى أهلك كالعبيد ، وصفّدوا
همچون بردگان به اسيرى گرفته شدند ؛ وبر بالاى جهاز شتران ،
في الحديد فوق أقتاب المطيّات ، تلفح
در غل وزنجير به بند كشيده شدند . حرارت آفتاب داغ نيمروزها
وجوههم حرّ الهاجرات ، يساقون في
چهرههاشان را مىسوزاند ، در صحراها وبيابانها به جلو
زيارت ناحيه مقدسه ( عربي ، فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران
ص٤٤