تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
اما هشتاد : شراب خوار را هشتاد تازيانه مىزنند . اما نود و نه : اين آيه او داراى نود و نه گوسفند است
لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً
. اما صد : زن زنا كار و مرد زنا كار را صد تازيانه به هر كدام بزنيد . گفت راست مىگوئى يا محمد ، بگو ببينم آدم چگونه و از چه چيز آفريده شد . فرمود آرى خداوند سبحان كه او را مىستايم و اسمايش را ارج مىنهم و جز او خدائى نيست آدم را از گل آفريد و گل از كف و كف از موج و موج از دريا و دريا از ظلمت و ظلمت از نور و نور از حرف و حرف از آيه و آيه از سوره و سوره از ياقوت و ياقوت از ( كن ) و ( كن ) از هيچ آفريده شد . گفت راست مىگوئى يا محمد بفرمائيد هر بنده‌اى چند ملك دارد ؟ فرمود هر بنده‌اى داراى دو ملك است يكى طرف راست و ديگرى طرف چپ . ملك طرف راست حسنات و كارهاى نيك را مىنويسد و فرشته طرف چپ خطاها را يادداشت مىكند . گفت فرشته‌ها كجا مىنشينند و قلم آنها چيست و دوات چه چيز است و لوح ايشان چه ؟ فرمود محل آنها روى دو شانه است قلم آنها زبان اوست و دوات حلق او و مركب آب دهانش و لوح آن دو دل او است كه اعمال او را تا روز وفاتش مىنويسند . گفت صحيح مىفرمائيد يا محمد بفرمائيد خداوند بعد از آن چه آفريد فرمود
( ن وَ الْقَلَمِ )
پرسيد تفسير
( ن وَ الْقَلَمِ )
چيست ؟ فرمود نون لوح محفوظ و قلم نور درخشان است و اين آيه همان است
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
. گفت راست گفتى بفرمائيد طول آن چقدر است و عرض آن چقدر و مركبش چيست و مجراى آن كدام فرمود طول قلم پانصد سال است و عرض آن به مقدار هشتاد سال مركب از بين دندانهايش خارج مىشود كه جارى در لوح محفوظ مىگردد به امر خدا و قدرت او گفت راست مىگوئى بفرمائيد لوح محفوظ از چيست . فرمود از زمرد سبز كه درون آن مرواريد است و داخل آن رحمت است . گفت راست مىگوئى بفرمائيد كجا فرود آمد آدم ( ع ) فرمود در هند گفت حواء كجا ؟ فرمود در جده گفت شيطان كجا ؟ فرمود در اصفهان گفت آدم وقتى پائين آدم چه لباسى داشت فرمود برگهايى از برگ بهشت كه يكى را به كمر بسته بود و ديگرى به شانه انداخته و عمامه‌اى بوسيله برگ سوم بسته بود پرسيد لباس حواء چه بود ؟ فرمود مويهاى او به زمين