تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩

شيعه بود كه حضرت صادق عليه السّلام او را بر قدرت در اين فن ستوده . اختصاص - ابو النصر محمّد بن مسعود ميگفت : كه ابن مسكان ميترسيد آن طور كه لازم است شايد نتواند احترام و جلال حضرت صادق را مراعات نمايد به همين جهت خدمت آن جناب نمىرفت . از اصحاب آن جناب درس ميگرفت . يونس بن عبد الرحمن گفت : ابن مسكان مرد مؤمنى بود كه با اصحاب حضرت صادق برخورد ميكرد و از آنها آنچه فرا گرفته بودند استفاده مينمود . اختصاص - حريز بن عبد اللَّه منتقل سجستان گرديد و در آنجا كشته شد مردم آن ناحيه بيشتر از خوارج بودند كه آنها را ( شراة ) مىناميدند « 1 » دوستان حريز از خوارج سب و ناسزا نسبت بعلى بن ابى طالب ميشنيدند . از حريز اجازه گرفتند كه هر كس ديدند بعلى جسارت مىكند او را بكشند حريز اجازه داد . خوارج ديدند يكى پس از ديگرى از آنها كشته مىشود بشيعيان بدگمان نميشدند چون آنها تعدادشان خيلى كم بود و چنين احتمالى در باره آنها داده نميشد ولى انتقام كشتهء خود را از مرجئه « 2 » ميگرفتند و با آنها جنگ ميكردند مدتى به همين وضع گذشت تا بالاخره جريان را پى بردند . دوستان حريز يك روز در مسجد اطراف او جمع بودند خوارج مسجد را بر سر آنها خراب كردند و خاك آن را زيرورو نمودند ، اختصاص - ص 216 - عبد اللَّه بن فضل هاشمى گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم كه مفضل بن عمر وارد شد همين كه چشم امام به او افتاد خنديده فرمود بيا پيش من « فو ربّى انى لاحبّك و احب من يحبّك يا مفضل » . قسم به پروردگارم كه تو را دوست ميدارم و كسى كه تو را دوست داشته باشد او را هم دوست ميدارم » . اگر تمام اصحاب من عرفان تو را داشته باشند و آنچه تو ميدانى بدانند

هامش
( 1 ) چون آنها مدعى بودند كه جان خود را در راه اطاعت خدا فروخته‌ايم .
( 2 ) مرجئه گروهى بودند كه مىگفتند ايمان فقط گفتن : لا إله الا اللَّه است هيچ عمل لازم نيست لذا هر گناهى را مرتكب مىشدند .