تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢

باب چهارم رفتار و اخلاق پسنديدهء امام و اقرار دوست و دشمن بمقامش

علل الشرائع ص 234 - محمّد بن زياد ازدى گفت از مالك بن انس فقيه مدينه شنيدم ميگفت من خدمت حضرت صادق ميرسيدم برايم پشتى ميگذاشت و احترام ميكرد . ميفرمود مالك من ترا دوست دارم . اين مطلب را پنهان ميكردم و خدا را ستايش مينمودم . پيوسته آن جناب بيكى از اين سه كار اشتغال داشت يا روزه بود و يا بعبادت مشغول بود و يا ذكر ميگفت از بزرگترين عبادت‌كنندگان و پارسايانى كه از خدا ميترسند ، بشمار ميرفت . بسيار حديث ميكرد خوش مجلس بود همنشينى با او سود فراوان داشت . وقتى ميفرمود ( قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله ) پيغمبر فرموده گاهى سبز ميشد و گاهى زرد آنچنان كه دوستان اگر ميديدند ايشان را نميشناختند . سالى با ايشان به حج رفتم همين كه سوار بر مركب شد بعد از احرام هر چه تصميم ميگرفت لبيك بگويد صدا در گلويش ميگرفت بطورى كه نزديك بود از مركب بيافتد . عرضكردم لبيك بگوئيد چاره‌اى نيست بايد گفت . فرمود : ابن ابى عامر چگونه جرات كنم بگويم لبيك اللهم لبيك ميترسم بگويد لا لبيك و لا سعديك « 1 » . قرب الاسناد - على بن يقطين گفت حضرت صادق عليه السّلام را در حرم ديدم كه جبه‌اى از خز در برداشت . قرب الاسناد - ابن رئاب گفت شنيدم حضرت صادق در حال سجده ميگفت اللهم اغفر لي و لاصحاب ابى فانى اعلم ان فيهم من ينقصنى ) خداوندا مرا بيامرز و

هامش
( 1 ) حاجيان هنگام احرام اين ذكر را ميگويند يعنى بلى بار پروردگارا نداى ترا جواب دادم ميترسم بگويد خوش نيامدى .