امام باقر و بنى هاشم خانواده خود را از مدينه خارج بردند . نافع بن ارزق با گروهى آمد و مدينه را روبيد مردان جنگى را كشت و رسوائى بر سر زنان آنها در آورد .
اهل مدينه گفتند ديگر ما فرموده ابو جعفر را رد نخواهيم كرد از او قبول ميكنيم بعد از اين جريان كه شنيديم و ديديم آنها از خاندان نبوت و واقع گو هستند .
خرايج - ابو بصير از حضرت باقر نقل كرد كه فرمود من ميشناسم شخصى را كه اگر كنار دريا بايستد تمام جنبندههاى دريا را ميشناسد از پدر و مادر و عمه و خاله آنها .
خرايج - اسود بن سعيد گفت خدمت حضرت باقر بودم قبل از اينكه من چيزى بپرسم فرمود ما حجت الله و وجه الله و عين الله در ميان مردم و فرمانرواى از طرف خدا در ميان مردميم . فرمود بين ما و هر قسمت از زمين اتصالى است مانند نخى كه بناها هنگام ساختمان ميكشند . هر گاه خداوند ما را مامور نمايد در مورد سرزمينى همان نخ را ميكشيم آن زمين رو بما مىآورد با بازارها و محلاتش تا كارى كه بخواهيم انجام دهيم . همان طورى كه باد براى سليمان مسخر شده بود خداوند آن را مسخر براى آل محمد نموده .
خرايج - محمد بن مسلم گفت حضرت باقر فرمود اگر خيال ميكنيد ما شما را نمىبينيم و سخن شما را نمىشنويم بدخيالى كردهايد اگر صحيح باشد گمان شما كه از حال و كردارتان خبر نداشته باشيم ديگر ما را بر مردم فضيلتى نيست عرضكردم يك نمونه از آنچه ميفرمائى به من نشان ده .
فرمود بين تو و هم سفرت در ربذه اختلاف افتاد او ترا سرزنش كرد بمحبت با ما و شناسائى ما . عرضكردم به خدا صحيح است فرمود ديدى من با قدرتى كه خدا داده خبر مىدهم نه ساحرم و نه كاهن و نه ديوانه اين از علوم نبوت است كه بما از آنچه اتفاق مىافتد خبر ميدهند .
عرضكردم چه كسى شما را مطلع بر احوال ما مينمايد ؟ فرمود گاهى خطور
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٧