Skip to main content

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي ) — Page 147

Contributors:

P.147
گفت نازلى امشب در حال سجده در خواب ديدم گروهى با لباسهاى سفيد زيبا اطرافم را گرفته‌اند يك نفر كه رياست آنها را به عهده داشت گفت همين است . گفتند آرى رو به من نموده گفت زيد ترا بشارت مىدهم كه در راه خدا كشته ميشوى و بدار آويخته ميگردى و پيكرت را آتش ميزنند ولى ديگر آتش قيامت ترا نخواهد گرفت . از خواب بيدار شدم وحشت مرا فرا گرفته بود . به خدا قسم نازلى علاقه دارم مرا به آتش بسوزانند باز دو مرتبه بسوزانند خداوند كار اين امت را اصلاح كند . در مصباح كفعمى مينويسد روز اول ماه صفر زيد را شهيد كردند . خصيب وابشى گفت هر وقت چشمم بزيد مىافتاد از جبينش نور ميدرخشيد . خالد آزاد شده آل زبير گفت خدمت على بن الحسين عليه السلام بودم پسرش زيد را صدا زد در موقع آمدن او به زمين افتاد امام عليه السلام خون از صورتش پاك ميكرد و ميفرمود ترا به خدا ميسپارم از اينكه در كناسه بدار آويخته شوى هر كس عمدا به عورت او تماشا كند خداوند او را به صورت در آتش افكند .