فرمود ستمكننده به خود ( الظالم لنفسه ) كسى است كه مردم را دعوت بهدايت يا ضلالت نميكند . مقتصد ( ميانه رو ) از ما خانواده كسى است كه عارف به حق امام باشد و سابق بخيرات ( سبقتگيرنده به كار نيك ) خود امام است .
مؤمن طاق گفت : زيد بن على بن الحسين هنگامى كه مخفى بود از پى من فرستاد . پيش او رفتم . گفت اگر يكى از ما خروج نمايد و ترا به يارى بطلبد چه ميكنى ؟ گفتم اگر پدر يا برادرت باشد با او خروج ميكنم .
گفت من تصميم دارم خروج كنم و با اين گروه جهاد نمايم تو هم به من كمك كن گفتم فدايت شوم چنين كارى را نميكنم گفت تو از جان خود در باره من مضايقه دارى ؟ گفتم يك جان بيشتر ندارم اگر خداوند را در روى زمين حجّت و پيشوائى باشد ( كه تو بايد از او اطاعت كنى ) هر كس با تو هم آهنگى نكند نجات يافته است و كسى كه با تو خروج نمايد هلاك شده .
در صورتى كه خداوند را حجّتى در روى زمين نباشد همكار با تو و كنارهگير از تو مساوى خواهند بود .
زيد گفت من با پدرم كنار سفره مينشستم لقمه خوش مزه را به من ميداد و برايم لقمه را سرد ميكرد تا بتوانم بخورم تو خيال ميكنى پدرى كه لقمه گرم را نميگذاشت بخورم مرا از آتش جهنم باز نداشته است به تو اطلاع داده امام و پيشوا كيست و به من خبر نداده ؟
گفتم چون ترا دوست داشته خبر نداده زيرا ميترسيد اگر بگويد قبول نكنى . به من خبر داد اگر پذيرفتم نجات مييابم چنانچه نپذيرفتم باكى نخواهد داشت كه داخل جهنم شوم . بعد گفتم شما بهتر هستيد يا انبياء گفت انبياء .
گفتم يعقوب به پسرش يوسف گفت جريان خواب خود را به برادرانت مگو مبادا در باره تو نيرنگى به كار برند يوسف به آنها نگفت تا نيرنگى به كار نبرند و از آنها پنهان كرد همين طور پدرت نيز از تو پنهان نموده چون بر تو بيمناك بود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢١