علّت تأييد بعضي حكومتها توسّط علما
1 ) علما مدافع مظلومان
علماى بزگوار شيعه در طول تاريخ پرافتخارشان هميشه به عنوان مدافع مظلومان ودشمن ستمكاران شناخته شده ، وبه نظر آنها تنها اساسى كه مىتواند در بعد قدرت سياسي مشروعيّت داشته باشد مسأله « نصّ ونصب از جانب خداوند متعال » است . بنابراين حاكميتى كه فاقد اين أساس باشد از نظر آنها غيرمشروع بوده وعنوان غصب را به خود خواهد گرفت . آنان بر اين باورند كه منحصرا جانشين يا خليفهء پيامبر بايد بر آنان حكومت كند . « 1 »
امّا گاهى أوقات در سيره وزندگانى علما ديده مىشود كه با حكومتهاى جائر در زمان خود مماشاتى داشته وآنها را تا حدّى تأييد مىكردند وزماني نيز - برحسب اقتضاء وشرايط حاكم در آن وقت - برخوردشان به صورت مبارزهء منفى يا كنارهگيرى كلّى از دستگاههاى حكومتى بوده است .
لذا علما براي آنكه بتوانند ، به موجب وصيّت أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه به فرزند عزيزشان :
« كونوا للظّالم خصما وللمظلوم عونا » « 2 »
براي آنكه بتوانند نفعي براي شيعيان وكمكى براي فقرا ونيازمندان باشند « 3 » ،
هامش
( 1 ) . ادوارد پولاك كه در أواخر قرن سيزدهم هجرى مىزيسته در سفرنامهء خود مىگويد :
« در اين كشور طبقهاى از روحانيون وجود دارد كه شاه را فرمانرواى بر حقّ نمىشمارد ؛ به دليل آنكه وى از سلالهء پيغمبر [ يعنى يكى از أئمة اثنى عشر ] نيست . به اعتقاد آنان فقط اعقاب پيغمبر مستحقّ رسيدن به خلافتند . »
( سفرنامهء پولاك / 294 )
( 2 ) . نهج البلاغة .
( 3 ) . سرجان ملكم انگليسى در كتابي كه دربارهء « تاريخ إيران » نگاشته مىگويد : -