تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
هريك از آنان افسار مركبش را گرفت و در سايهء آن نشست . چون وقت نماز عصر شد حسين بن على عليه السّلام دستور داد كه براى رفتن آماده شوند ، پس همين كار را كردند ، سپس به منادى خود دستور داد براى اداى نماز عصر ندا سر دهد ، هنگامى كه منادى براى نماز عصر ندا سرداد و اقامه خواند حضرت ايستاد و در جمع مردم نماز خواند و پس از اينكه سلام داد رو به مردم كرد و حمد و سپاس خدا را به جا آورد ، سپس فرمود : اى مردم ! اگر تقواى خدا را پيشه كنيد و حق را از براى اهل آن بشناسيد ، خداوند از شما بيشتر خشنود مىشود ، و ما خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستيم و به تصاحب مقام خلافت سزاوارتريم از مدّعيانى كه آنچه برايشان نيست ادّعا مىكنند ، آنانى كه با ظلم و ستمكارى بر شما حكم مىرانند . امّا اگر بر بيزارى از ما و انكار حقّ ما اصرار بورزيد و نظر شما با آنچه كه در نامه‌هايتان بود و فرستاده‌هاى شما گفتند مغايرت داشته باشد ، از نزد شما مىروم . حر به آن حضرت گفت : به خدا سوگند كه من هيچ‌گونه اطلاعى از اين نامه‌ها و فرستاده‌هايى كه مىگويى ندارم . حسين عليه السّلام به يكى از يارانش فرمود : اى عقبة بن سمعان ! آن دو خورجينى كه در آن نامه‌هايى كه اينان برايم نوشتند ، بيرون آور . او دو خورجين پر از نامه بيرون آورد و در جلوى حضرت ريخت . حر گفت : ما جزو كسانى كه براى شما نامه نوشتند نيستيم و دستور داريم چون شما را ملاقات كنيم از شما جدا نشويم تا اينكه شما را به كوفه نزد عبيد اللّه ببريم . حسين عليه السّلام به او فرمود : مرگ براى تو نزديك‌تر است از آنچه گفتى . آنگاه به يارانش فرمود : برخيزيد و سوار شويد . پس سوار شدند و حضرت منتظر شد تا اينكه زنان ايشان نيز سوار شوند . پس حضرت به يارانش فرمود : حركت كنيد . چون خواستند حركت كنند لشكر حر مانع رفتن آنها شد . حسين عليه السّلام به حر فرمود : مادرت به عزايت بنشيند ! چه مىخواهى ؟
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 381 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى