چون به سوى مسجد رفت ديد آن مرد تمام شب را بيدار مانده و به كمينش نشسته بود و آنگاه كه سحر دميد به خواب رفته است ، پس امير مؤمنان عليه السّلام با پاى خود او را تكان داده و به او فرمود : نماز ؛ او برخاست و ضربه را بر آن حضرت وارد كرد .
* و در حديثى ديگر روايت شده است كه : امير مؤمنان عليه السّلام آن شب را تا صبح بيدار ماند ، چندين بار بيرون مىآمد و به آسمان مىنگريست و مىفرمود : « به خدا سوگند كه نه دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته شده است ، و اين همان شبى كه به من وعده داده شده است » ؛ و به بستر خود باز مىگشت .
چون فجر طلوع كرد كمربند خويش را بسته و بيرون آمد در حالى كه مىفرمود :
اشدد حيازيمك للموت * فانّ الموت لاقيك
و لا تجزع من الموت * اذا حلّ بواديك « 1 »
وقتى به حياط خانه رفت ، اردكها پيش او آمده و روبروى او فرياد مىكشيدند ، اهل خانه به دور كردن آنها پرداختند ، حضرت فرمود : رهايشان كنيد كه اينها شيون مىزنند ؛ سپس بيرون رفت و ضربت خورد .
فصل علت شهادت حضرت و چگونگى وقوع حادثه
گروهى از سيرهنويسان مانند ابو مخنف لوط به يحيى و اسماعيل بن راشد و ابوهشام رفاعى و ابو عمرو ثقفى و ديگران روايت كردهاند كه : گروهى از خوارج در مكه گرد آمده و دربارهء فرمانروايان به مشورت نشستند و به آنان و كارهايشان ايراد گرفته و يادى از كشتههاى نهروان كرده و براى آنان آمرزش طلبيدند ، برخى از آنان به ديگران گفتند :
بياييد از جان خود در راه خدا بگذريم و سركردههاى گمراهى را كشته تا مردم و بلاد را از ايشان آسوده گردانيم و انتقام برادران شهيدمان در جنگ نهروان را بستانيم .
پس در پايان حج بر آن پيمان بستند ، عبد الرحمن بن ملجم گفت : من شما را از كشتن
هامش
( 1 ) . ترجمهء اين ابيات پيش از اين گذشت .