پوستينهاى قلابدوزى شدهء آنان حاكى از علاقهء مردم ايلات به رنگآميزى و صنعتگرى است كه در غالب مواقع نتيجهء دسترنج و محبت زنان آنها مىباشد . گونههاى مردم اين محل به سرخى شليل است و مانند چهرهء برادرانشان در جنوب پريدهرنگ نيست . اينها كمتر ترياك مىكشند و روى هم رفته با نشاطتر و فعالتر هستند . ساربانانى كه در جادهء طرابوزان ، در درياى سياه ، رفت و آمد مىكنند ممكن است اصل آنها از قزاقستان باشد ولى تابع حكومت ايران مىباشند . شترهاى آنها با آن سرهاى بزرگ و يراقهاى منگولهدار و حركت باشكوه بر زيبايى و جلال مناظر ايران مىافزايند . در ضمن چنين به نظر مىرسد كه بر روى برف راحتتر قدم برمىدارند تا در صحارى پر از شن .
هنگامى كه به شهر تبريز نزديك مىشويم صدها الاغ با خورجينهاى كوچكشان ديده مىشوند كه محصولات كوهستان را با نشاط و زندهدلى ، كه در ساير نقاط ايران نمىتوان مشاهده كرد ، به بازارها حمل مىكنند . اين وضع تا تبريز همچنان ادامه دارد . در تبريز نيز نظير همين روح استقلال را مىتوان مشاهده كرد . در ضمن موانع و تضييقات مذهبى در اين شهر كمتر وجود دارد . گويى تبريز فرزند سالم و مستقل خانوادهء ايران است . بعضى از اوقات اين تصور براى شخص پيش مىآيد كه شايد اين وضع نتيجهء دشوارى عبور و مرور از جادههاى آن است ، چه كوههاى تبريز مسافرت به اين شهر را مشكل مىسازد و مردم جنوب كمتر به آن مسافرت مىكنند . تبريز اين انديشه را در انسان ايجاد مىكند كه از لبههاى اره مانند و دندانهدار كوههاى خود براى بريدن بندهاى پيشبند خويش استفاده كرده « 1 » ؛ به عبارت ديگر محيط مستقلى دارد .
تبريز به مناسبت نزديك بودن با مرزهاى روسيه وضع متغير و متنوعى داشته است .
جنگها و تاخت و تازها و فتوحات ، در ايجاد تاريخ پرحادثهء آن كمك فراوان كرده است .
چنين به نظر مىرسد كه طبيعت با در آوردن اين قسمت از زمين به صورت مركز زلزله ، به عمد به ناراحتيها و مشقات مردم آن افزوده است .
سال گذشته زلزلهاى در سواحل درياچهء اروميه اتفاق افتاد كه بر اثر آن صدها تن از مردم تلف شدند ولى از نظر شدت و ميزان تلفات با زلزلهء سال قبل از آن طرف نسبت نيست . كروسينسكى « 2 » ، كه شهرت خود را به عنوان يك مورخ معتبر حفظ كرده است ،
هامش
( 1 ) . در زبان انگليسى اصطلاح بريدن بندهاى پيشبند (To cut one's apron strings) هنگامى به كار برده مىشود كه كودكى كه زياد متكى به مادر خود بوده از او جدا شود و مستقل گردد . - م .
( 2 ) .Krusinski