تِ النّاقةُ بِوَلَدِهَا : يكسال گذشت و ماده شتر نزائيد .
نَضَّج - تَنْضِيجاً [ نضج ] تِ الناقةُ بِوَلَدِها : مرادف ( نَضِجَت ) است .
النُّضْج : اسم است از ( نَضِجَ التمرُ او اللَّحمُ ) به معناى خرماى رسيده و يا گوشت پخته .
النَّضْج : مرادف ( النُّضْج ) است .
نَضَحَ - - نَضْحاً : بىآنكه سيراب شود آب نوشيد ، - عَلَيه الْمَاءَ : بر آن آب پاشيد ، - الْبَيت بِالماءِ : خانه را آب پاشى كرد ، - الْجِلْدَ : پوست را تر كرد تا نشكند ، - النَّخْلَ : نخلستان را با شتر آب داد ، - البعيرُ الماءَ : شتر براى آبيارى كشت از رودخانه يا چاه آب كشيد ، - عَطَشَه :
تشنگى او را بر طرف كرد ، - الشَّجَرُ : پوست درخت براى بر آوردن برگ شكافته شد ، - الزَّرعُ : دانههاى كشت مغزدار شد ، - فلاناً بالنّبل : به او تيراندازى كرد ، - عن نفسِه : از خود دفاع كرد ، - - نَضْحاً و تنضاحاً الإناءُ : ظرف تراوش كرد ، - الفرسُ : اسب عرق كرد ، - تِ العينُ : چشم اشك ريخت ، - تِ السّماءُ القومَ : آسمان بر آن قوم باران باريد .
النَّضْح - مص ، - ج نُضُوح و أَنْضِحَة : آب پاش و مانند آن ، آبى كه كشت را وسيلهء آب پاش آبيارى كند ، آنچه كه مانند آب مايع باشد .
النَّضَح - ج نُضُوح و أَنْضَاح : حوض آب .
النُّضَحِيَّة - « قوسٌ نُضَحِيَّةً بالنبل » : كمانى كه خوب تيراندازى كند .
نَضَخَ - - نَضْخاً ه : آب بر روى آن پاشيد ، آن را خيس يا تر كرد ، - نَضْخاً و نَضَخَاناً الماءُ : آب با شدت و سرعت از منبع خود فوران كرد .
النَّضْخ - مص ، بوى خوش عطرى كه اثر آن در جامه و جز آن باقى باشد .
النَّضْخَة : باران .
نَضَدَ - - نَضْداً المتاعَ : متاع يا كالا را بر روى هم چيد و مرتب كرد .
نَضَّدَ - تَنْضِيداً [ نضد ] المتاعَ : مرادف ( نَضَدَه ) است ، - حروف الطِّباعةِ : حروف چاپ را نزد هم قرار داد و با آن كلماتى ساخت .
النَّضَد - ج أَنْضَاد : آنچه از متاع خانه كه جمع و جور شده باشد ، تخت ، ابر پر پشت ، عزت و بزرگى ، بزرگوار .
نَضَرَ - - نَضْراً و نَضْرَةً و نَضَراً و نُضُوراً و نَضَارَةً الوجه أو اللونُ أو الشجرُ و غيرُها : چهره و يا رنگ و يا درخت و جز آن [ زيبا ] و تر و تازه شد ، - نَضْراً ه اللَّه : خداوند او را زيبا خلق كرد .
نَضِرَ - - نَضْراً و نَضْرَةً و نَضَراً و نُضُورا و نَضَارَةً الوجه أو اللونُ أو الشجرُ و غيرُها : مرادف ( نَضَرَ ) است .
نَضُرَ - - نَضْراً و نَضْرَةً و نَضَراً و نُضُوراً و نَضَارَةً الوجه أو اللونُ أو الشجرُ و غيرُها : مرادف ( نَضَرَ ) است .
نَضَّرَ - تَنْضِيراً [ نضر ] ه اللَّه : خداوند او را زيبا خلق كرد .
النَّضْر - ج نِضَار و أنْضُر : زر و سيم و بيشتر بر زر اطلاق مىشود .
النَّضِر : به معناى ( النَّاضِر ) است .
النَّضْرَة : نعمت ، زيبائى و شادابى ، دارائى و ثروت ، شمش طلا .
نَضَّضَ - تَنْضِيضاً [ نضّ ] الرجُلُ : دارائى و ثروت آن مرد بسيار شد ، - الشّيءَ : آن چيز را تكان داد .
نَضَلَ - - نَضْلًا ه : در مبارزه و كشمكش بر او سبقت گرفت و پيروز شد .
نَضِلَ - - نَضَلًا البعيرُ : شتر خسته و رنجور شد .
النَّضْنَاض - [ نضنض ] من الحيّات : مارى كه همواره زبان بيرون آورده و حركت ميدهد يا آنكه در يك جا بند نمىشود يا آن كه هرگاه بگزد بكشد .
النَّضْنَاضَة - [ نضنض ] من الحيَّات : مرادف ( النَّضْنَاض ) است .
نَضْنَضَ - نَضْنَضَةً [ نضنض ] لسانَه : زبانش را جنبانيد ، - ه : او را آشفته و ناراحت كرد .
النِّضْو - ج أَنْضَاء [ نضو ] : تيرى كه در اثر به كار بردن بسيار فرسوده شده باشد ، آهن لگام بدون دوال ، تير قمار نازك ، حيوان لاغر ، جامهء كهنه و فرسوده .
النِّضْوَة - [ نضو ] : مؤنث ( النِّضْو ) براى حيوان لاغر است ؛ « نِضْوَةُ الْفَرسِ » : آهنى كه با آن اسب را نعل كنند .
النَّضُوح : عطرى كه بوى آن پخش شود ؛ « قِرْبَةٌ نَضُوحٌ » : مشكى كه از آن آب چكه كند ؛ « قوسٌ نَضُوحٌ بالنّبل » : كمانى كه با آن خوب تيراندازى شود .
النَّضِيّ - ج أَنْضِيَة - [ نضو ] : حيوان لاغر ، تير كه بدون پيكان و پر باشد ، فاصلهء ميان شانه و گوش ، - من السّهم : آن قسمت از تير كه بين پر و پيكان قرار گيرد .
النَّضِيج : به معناى ( النَّاضِج ) است ؛ « هو نَضِيجُ الرأي » : او مردى پخته و خردمند است .
النَّضِيح - ج نُضُح : حوض ، عرق .
النَّضِيد - « مَتاعٌ نَضِيدٌ » : متاع روى هم انباشته و مرتب .
النَّضِيدَة - ج نَضَائِد : كالا و متاع انباشته شده ، بالش زير سر و يا پشتى .
النَّضِير : زيبا و درخشنده ، مرادف ( النَّضر ) است .
النَّضِيض - [ نضّ ] : مص ، - ج نِضَاض : آب كم و جز آن .
النَّضِيضَة - [ نضّ ] : واحد ( النَّضَائِض ) است ، - ج أنِضَّة و نَضَائِض : باران كم .
نَطَّ - - نَطَّاً [ نطَّ ] الشيءَ : آن چيز را بست ، آن چيز را كشيد ، - - نَطَّا : بيهوده گفت ، - فى الأرضِ : بر روى زمين راه رفت ، ، - نَطِيطاً :
گريخت ، از روى بلندى پريد .
نَطَّى - تَنْطِيَةً [ نطو ] الحائطُ : ديوار بر اثر بارندگى نمناك و خيس شد . اين كلمه سريانى است و در زبان متداول رايج است .
النَّطَّاء - [ نطَّ ] : « عقبةٌ نَطَّاءُ » : گردنهء دور و دراز .
النَّطَّاح : گاو و مانند آن كه بسيار شاخ زند .
النُّطَّار : مجسمه يا مترسك كه در ميان كشتزار نصب مىكنند .
النِّطَارَة - مص ، حرفهء ناطور و باغبان و