النَّدْرَة : مرادف ( النُّدْرَة ) است ، پاره اى از طلا و يا نقره كه در معدن يافت شود .
نَدَصَ - - نَدْصاً و نُدُوصاً الشيءُ من الشيء : به زشتى آن چيز بيرون آمد ، - الرَّجُلُ : آن مرد با شتاب بيرون آمد ، - القومَ : به آن مردم بدى كرد ، - على القوم : به صورتى بد و زننده بر آن قوم وارد شد ، - نُدُوصاً تْ عينُه : چشم او برجسته شد و نزديك بود از حدقه بيرون آيد همچنانكه چشمان آنكه خفه مىشود بيرون مىآيد .
نَدِصَ - - نَدَصاً تِ البثرةُ : جوش صورت فشار داده شد و چركهاى آن بيرون آمد .
نَدَغَ - - نَدْغاً ه : با انگشت خود او را قلقلك داد يا خارانيد ، - الرّجُلَ : او را بد گفت ، - ه بالرُّمحِ أو الكلام : با نيزه و يا سخنى او را طعنه زد ، - تْه العقربُ : عقرب او را نيش زد .
نُدِغَ - الصبِيُّ : بچه را قلقلك دادند .
نَدَّغَ - تَنْدِيغاً [ ندغ ] العجينَ : بر روى خمير آرد پاشيد .
النَّدْغ - ( ن ) : گياه هرزه .
النَّدْغ - ( ن ) : مرادف ( النَّدْغ ) است .
النُّدْغَةَ : سفيدى بيخ ناخن .
نَدَفَ - - نَدْفاً القطنَ : پنبه را با كمان حلاجى زد ، - العودَ او المِزْهَر : عود نواخت ، - تِ السَّماءُ بِالثَّلج : آسمان برف باريد ، - الدّابَّةَ : ستور را با شتاب راند ، - تِ الدّابَّةُ : ستور در دويدن دست و پا برداشت ، - الطَّعَامَ : غذا را خورد ، - - نَدَفَاناً و نديفاً و نَدَفَاناً تِ الدَّابَّةُ : ستور با شتاب دست و پا برداشت .
نَدَّفَ - تَنْدِيفاً [ ندف ] القطنَ : مرادف ( نَدَفَه ) است و به معناى پنبه را زد مىباشد .
النُّدْفَة : مقدار كمى شير ؛ « نُدْفَةُ الثَّلْجِ » :
گلولهء يخ ، تگرگ .
نَدَلَ - - نَدْلًا الشيءَ : آن چيز را با شتاب گرفت ، آن چيز را از جائى به جائى برد ، - الدّلوَ مِنَ البئر : دلو را از ميان چاه بيرون كشيد .
نَدِلَ - - نَدَلًا تْ يدُه : دستش چرك شد .
النَّدْل - مص ، چرك .
النُّدُل : خدمتگزاران در ميهمانى .
نَدِمَ - - نَدَماً و نَدَامَةً على ما فعلَ : غمگين و اسفناك و پشيمان شد .
النَّدْم - زيرك و هوشيار .
النَّدَم - مص ، اثر ، پشيمانى .
النَّدْمَى : مؤنث ( النَّدْمان ) است .
النَّدْمَان - ج نَدَامَى : پشيمان ، هم پياله .
النَّدْمانَة : مؤنّث ( النَّدْمان ) است .
نَدَه - - نَدْهاً الرجُلُ : آن مرد آواز داد ، - الرّجُلَ : او را ناراحت كرد ، با فرياد او را از خود راند ، - الإِبلَ : شتران را با هم راند .
النُّدْهَة : بسيارى ستوران .
النَّدْهَة : ، - صدا ، مرادف ( النُّدْهَة ) است .
النُّدْوَة - [ ندو ] : آبشخور شتران .
النَّدْوَة - [ ندو ] : اسم مره است ، سخاوتمندى ، باشگاه ، مشاوره ، گروه ؛ « دارُ النَّدْوَة » : هر خانه اى كه در آن انجمن يا مجلسى تشكيل گردد ، - البرلمانِيَّة : مجلس ملَّى ، پارلمان .
نَدِيَ - - نَدىً و نَدَاوَةً و نُدُوَّةً [ ندو ] الشيءُ : نم كشيد ، - تِ الأرضُ : شبنم بر روى زمين نشست ، - الصّوتُ : صدا دور شد .
النَّدِي - [ ندو ] : نم كشيده .
النَّدِيّ - [ ندو ] : نم دار ، باشگاه و مجلس .
النَّدْيَانُ : نمدار .
النَّدِيب - « ظَهْرٌ نَدِيبٌ » : زخمى كه آثار آن بر روى كمر مانده باشد .
النَّدِيَة - [ ندو ] : مؤنث ( النَّدِي ) است .
النَّدِيَّة - [ ندو ] : مؤنث ( النَّدِيّ ) است .
النَّدِيد - ج نُدَدَاء [ ندّ ] : همتا و همسان و نظير .
النَّدِيدَة - ج نَدَائِد [ ندّ ] : مؤنث ( النَّدِيد ) است .
النَّدِيف - من القطن : مرادف ( المَندُوف ) است و به معناى پنبهء زده شده مىباشد .
النَّدِيم - ج نِدَام و نُدَمَاء و نُدْمَان ( مثل قَضِيب و قُضْبان ) : هم پياله ، رفيق و دوست ، همنشين .
النَّدِيمَة - ج نِدَام و نُدَمَاء : مرادف ( النَّدِيم ) است . النِّذَارَة : بر حذر نمودن ، هُشدار .
نَذَرَ - - نَذْراً و نُذُوراً : براى چيزى نذر كرد ؛ « نَذَرَ مالَه » : مال خود را نذر كرد ، - الأَبُ الولدَ : پدر ، فرزند خود را قيّم و سرپرست نمود و يا فرزند خود را خدمتگزار كليسا كرد ، - الجِيشُ فلاناً : لشكر فلانى را پيش قراول خود نمود تا آگاهى لازم را بدست آورد .
نَذِرَ - - نَذْراً به : آن را دانست و آماده شد تا از آن بر حذر باشد .
النَّذْر - مص ، - ج نُذُور : رشوه ، آنچه كه انسان بعنوان نذر بدرگاه خداوند تقديم كند ؛ « نَذْرُ الرَّهْبنة » : در مذهب مسيحيان عفت و اطاعت و گزيدن فقر است .
النُّذُر : مرادف ( الإِنْذار ) است .
النُّذْرَى : مرادف ( الإنْذار ) است .
نَذُلَ - - نَذَالَةً و نُذُولَةً : خسيس و پست بود ، در دين و حسب مردود بود .
النَّذْل - ج أَنْذَال و نُذُول : مرد خسيس و پست ، مردود در دين و حسب خود .
النَّذِير - مص ، - ج نُذُر : اسم است به معناى انْذار ، هشدار دهنده ، پيامبر ، پيرى كه نزديك شدن به مرگ را اخطار مىكند .
النَّذِيرَة - ج نَذَائِر : مرادف ( الإنْذار ) است ، پيش قراول لشكر كه از امر دشمن آگاهى لازم بدست مىآورد ، آنچه كه نذر كنند .
النَّذِيل - ج نُذَلَاء و نِذَال : مرادف ( النَّذْل ) است .
النَّربِيج : مرادف ( النِّرْبيش ) است . اين كلمه فارسى است .
النّرْبِيش : نى پيچ قليان .
النَّرجِس - ( ن ) : نام درخت گلى از نوع نرگسيها است ، گل نرگس .
النِّرْجِس - ( ن ) : مرادف ( النَّرْجِس ) است ، گل نرگس . اين كلمه فارسى است .
النَّرْجِسَة - ( ن ) : يك گل نرگس .
النِّرْجِسَة - ( ن ) : يك گل نرگس .
النَّرْد : جوالى به شكل مخروط كه ته آن فراخ و سر آن تنگ است و از برگ درخت خرما تهيه مىشود ، بازى نرد ، تخته نرد و در زبان