اسْتطَبَّ - اسْتِطْبَاباً [ طبّ ] هُ : از او دارو و درمان خواست .
الاسْتِطْرَاد - [ طرد ] مص ، احتياط و دورانديشى ؛ اين تعبير را هنگام انتقال از موضوعى به موضوعى ديگر مىآورند « برهان ، دليل ، وسيله . . . » براى ثابت كردن چيزى مهمتر از موضوع اول .
اسْتَطْرَبَ - اسْتِطْرَاباً [ طرب ] : شادمانى او زياد شد ، - فلاناً : از او خواست تا خورسند و شادمان باشد ، - الإبلَ : شتران را با آواز به حركت درآورد و راه برد .
اسْتَطْرَدَ - اسْتِطْرَاداً [ طرد ] : سخن خود را از موضوع اصلى خارج كرد و به موضوع ديگرى پرداخت ؛ « اسْتَطْرَدَ قائلًا » : به سخن خود بازگشت ، - اليهِ الأَمرُ : آن امر به او رسيد ، - له : از راه مكر و حيله وانمود كرد كه از او گريزان است .
اسْتَطْرَفَ - اسْتِطْرَافاً [ طرف ] هُ : آن را برگزيده شمرد ، - الشيءَ : آن چيز را نو دانست ، آن چيز را برگزيد ، از آن استفاده كرد .
اسْتَطْرَقَ - اسْتِطْرَاقاً [ طرق ] هُ : از او خواست تا شنها را بكوبد ، - الشيءَ : از آن چيز وسيله يا راهى براى خود گرفت ، - بينَ الصُّفُوفِ :
ميان صفها راه يافت .
اسْتَطْعَمَ - اسْتِطْعَاماً [ طعم ] : مزهء آن چيز را درك كرد ، - الطَّعامَ : غذا را چشيد تا مزهء آن را بداند ، - هُ : از او غذا خواست .
اسْتَطَلَ - اسْتِطالًا [ سطل ] : شگفت زده شد .
اين كلمه در زبان متداول رايج است .
اسْتَطَلَّ - اسْتِطْلَالًا [ طلّ ] عليهِ : بر آن چيز مُشرف گرديد ، - الفرسُ ذَنَبَهُ و بِذَنَبِهِ : اسب دم خود را بالا گرفت .
الاسْتِطْلَاع - [ طلع ] : پژوهش ، كوشش براى شناختن امرى ؛ « حُبُّ الاسْتِطْلاع » : ميل بسيار در شناختن امرى .
الاسْتِطْلَاعيّ - [ طلع ] : آنچه كه وابسته به درس و بحث باشد ؛ « رِحْلَة اسْتِطْلَاعِيّة » :
گردش علمى .
اسْتَطْلَعَ - اسْتِطْلَاعاً [ طلع ] هُ : بيرون آمدن او را خواست ، از او حقيقت كارش را پرسيد ، - رأى فلانٍ وَاسْتَطْلَعَهُ رأيَهُ : رأي و نظر او را خواست .
اسْتَطْلَقَ - اسْتِطْلَاقاً [ طلق ] البطنُ : شكم كار كرد ، - الظَّبيُ : آهو با شتاب دويد بىآنكه به سوئى نگاه كند ، - الأمرَ : در آن كار شتاب كرد .
اسْتَطَمَّ - اسْتِطْمَاماً [ طمّ ] الشعَرُ : هنگام بريدن يا چيدن موى رسيد .
اسْتَطْيَبَ - اسْتِطْيَاباً [ طيب ] الشيءَ : آن چيز را نيكو يافت .
اسْتُطِيرَ - [ طير ] : آن چيز را با شتاب بردند بسان پرنده كه چيزى را با خود ببرد ، ترسانيده شد ، - الفرسُ : اسب با شتاب دويد ، - الصَّدْعُ فى الحَائِط : شكاف در ديوار آشكار شد .
اسْتَظْرَفَ - اسْتِظْرَافاً [ ظرف ] : خواستار آن زيرك شد ، - هُ : او را زيرك و ظريف شمرد .
اسْتَظَلَّ - اسْتِظْلَالًا [ ظلّ ] بالظلّ : بسوى سايه رفت و در آن نشست ، - الكَرْمُ : خوشههاى انگور درهم پيچيده شد ، - مِن الشيء : در سايهء چيزى قرار گرفت ، - تِ الشمسُ :
خورشيد در زير ابر پنهان شد ، - تِ العيونُ :
چشمها به گودى فرو رفت .
اسْتَظْهَرَ - اسْتِظْهاراً [ ظهر ] : احتياط كرد ، - عليه : از آن چيز بالا رفت ، - الشيءَ : آن چيز را براى نگهدارى پشت سر خود قرار داد ، - الدرسَ : كتاب را حفظ كرد و از بر خواند ، - به : از او كمك و يارى خواست ، - لهُ : براى آن آماده شد .
اسْتَعَادَ - اسْتِعَادَةً [ عود ] هُ : از او خواست تا برگردد ، - الشيءَ : آن چيز را عادت خود قرار داد ، بازگردانيدن آن چيز را خواستار شد ، - الشيءَ فلاناً و مِن فُلان : از فلانى خواست تا آن چيز را باز گرداند .
اسْتَعَاذَ - اسْتِعَاذَةً [ عوذ ] بفلان من كذا : از ترس چيزى به فلانى پناه برد و پناهنده شد ؛ « اسْتَعَاذ بِاللَّهِ » : اعُوذ بالله من الشيطان الرجيم گفت يعنى پناه به خدا مىبرم از شيطان نفرين شده .
اسْتَعَارَ - اسْتِعَارَةً [ عور ] الشيء من فلانٍ أو اسْتعار فلاناً الشيءَ : از فلانى خواست كه آن چيز را به وى عاريت دهد .
الاسْتِعَارَة - [ عور ] : مص ، به كار بردن معناى ديگر براى كلمهاى بگونهء تشبيه .
اسْتَعَاضَ - اسْتِعَاضَةً [ عوض ] فلاناً : از فلانى عوض خواست ، - عن الشَّيءِ او بِه كَذَا : از او عوض يا بدل گرفت ، - هُ بكذا : آن چيز را با چيز ديگر عوض كرد .
اسْتَعَانَ - اسْتِعَانَةً [ عون ] فلاناً و بفلانٍ : از فلانى يارى و مساعدت خواست .
اسْتَعْبَدَ - اسْتِعْبَاداً [ عبد ] هُ : او را بندهء خود گرفت .
اسْتَعْبَرَ - اسْتِعْبَاراً [ عبر ] : اشك چشم او روان شد ، اندوهگين شد ، - تِ العينُ : چشم اشك ريخت ، - الدراهمَ : وزن آن درهمها را از او پرسيد ، - هُ الرؤيا و الدراهمَ : از او خواست كه تعبير خواب كند و يا وزن آن درهمها را بگويد .
اسْتَعْتَبَ - اسْتِعْتَاباً [ عتب ] هُ : از او رضايت خواست ، او را راضى و خوشنود ساخت .
اسْتَعْجَبَ - اسْتِعْجَاباً [ عجب ] منهُ : از او در شگفت شد .
اسْتَعْجَزَ - اسْتِعْجَازاً [ عجز ] هُ : او را ناتوان يافت .
اسْتَعْجَلَ - اسْتِعْجَالًا [ عجل ] هُ : به او تأكيد كرد تا در كار شتاب كند ، بر او سبقت و پيشى گرفت .
اسْتَعْجَمَ - اسْتِعْجَاماً [ عجم ] : از راه عجز و ناتوانى ساكت شد ، - القِراءَة : نتوانست بخواند ، - عليه الكلامُ : سخن براى او سخت شد و مورد ابهام قرار گرفت .
اسْتَعَدَّ - اسْتِعْدَاداً [ عدّ ] للأَمر : آماده شد .
اسْتَعْدَى - اسْتِعْدَاءً [ عدو ] الفرسَ : اسب را دوانيد ، - الرّجُلَ : از آن مرد كمك گرفت و از وى يارى خواست .
الاسْتِعْدَاد - [ عدّ ] : مص ، « كانَ عَلى اسْتِعدادٍ