تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
داد ؛ « مَنْ اسْترْعَى الذِّئبَ فَقَد ظَلَمَ » : كسى كه به گرگ محبت مىكند ستم كرده است . ، - الأَرضَ : زمين را در جاى نامناسب كَند .
ظَلَم - - ظَلْماً الليلُ : شب تاريك شد .
ظَلَّمَ - تَظْلِيماً [ ظلم ] ه : او را به ستمكارى نسبت داد ، - ه الحاكِمُ : حاكم حق او را از ستمكارش گرفت و به او كمك كرد .
الظُّلْم - مص ، آنچه كه ناروا و نابجا باشد ، ستم ، بىعدالتى ؛ « ظُلْماً » : بناحق .
الظَّلْم - مص ، و - ج ظُلُوم : يخ ، برق دندان و سفيدى آن .
الظَّلَم - ج ظُلُوم : شخص ، كوه .
الظَّلِم - « ليلٌ ظَلِمٌ » : شب كه بسيار تاريك باشد .
الظَّلْماء - تاريكى ؛ « لَيْلَةٌ ظَلْمَاء » : يك شب بسيار تاريك و نيز « لَيْلٌ ظَلْماء » گويند .
ظُّلْمَة - ج ظُلَم و ظُلْمات و ظُلُمات و ظُلَمَات : تاريك شدن ؛ « بَحْرُ الظُّلُمات » : درياى آتلانتيك .
الظُّلْمة - ج ظُلَم و ظُلْمات و ظُلُمات و ظُلَمَات : تاريكى .
الظَّلُوم - ستمكار .
الظَّلِيف - « رجُلٌ ظَليفُ النفسِ » : آنكه پاك و منزّه از هر گونه پستى و بدى باشد .
الظَّلِيل - سايه دار : آنچه كه هميشه سايه داشته باشد .
الظَّلِيلَة - مؤنّث ( الظَّلِيل ) است ، باغ پر از درخت ، آبهاى راكد در ته درّه .
الظَّلِيم - ج ظِلْمان و ظُلْمان و أَظْلِمة : ستمديده ، - ( ح ) : شتر مرغ نر .
الظِّلِّيم - كسى كه بسيار ستم كند .
الظَّمَاء - [ ظمأ ] : تشنگى .
ظَمِئَ - - ظَمَا و ظَمْاً و ظَمَاءً و ظَمَاءَةً [ ظمأ ] : بسيار تشنه شد ، - الَيْه : مشتاق او شد .
ظَمَّأَ - تَظْمِئَةً [ ظمأ ] ه : او را تشنه كرد ، - الْفَرَسَ : اسب را لاغر و ضعيف كرد .
الظَّمْء - ج أَظْمَاء : تشنگى .
الظَّمَأْ - [ ظمأ ] : تشنگى .
الظَّمِىء - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : تشنه ، مشتاق .
الظَّمْأَى - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : مؤنّث ( الظَّمآن است .
الظَّمْآن - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : تشنه ، مشتاق .
الظَّمْآنَة - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : مؤنّث ( الظَّمآن ) است .
الظَّمِئَة - ج ظِمَاء [ ظمأ ] : مؤنث ( الظَّمِئ ) است .
ظَنَّ - - ظَنّاً [ ظنّ ] الشيءَ : آن را دانست و يقين حاصل كرد ؛ « ظَنُّوا انْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّه الَّا الَيْه » : يقين نموده‌اند كه پناهى جز خدا نيست ، - ه بكذا : او را به چيزى تهمت زد ، گمان و خيال كرد ؛ « ظَنَنْتُ زَيْداً صَاحِبَكَ » : پنداشتم كه زيد دوست تو است . اين فعل بر سر مبتدا و خبر مىآيد و دو مفعول به خود مىگيرد ؛ « لا اظُنُّ احَداً يُنْكِرُ » : معتقد نيستم كسى مُنكر باشد ؛ « لا اظُنُّكَ تُخالِفُنى » : خيال نمىكنم با من مخالفت كنى ؛ « ظَنَّ فِيه القُدْرَةَ عَلى » : او را بر كارى توانا دانست .
الظَّنّ - [ ظنّ ] : مص ، و - ج ظُنُون و جج أَظَانِين ( على غير القياس ) : گمان و خيال قوى با احتمال خلاف آن ؛ « حُسْنُ الظَّنّ » : گمان و نيت خوب ؛ « سُوءُ الظَّنّ » : گمان و نيت بد ؛ « احْسَنَ الظَّنَّ بِفُلان » : نسبت به فلانى نظر خوب داشت ؛ « اسَاءَ الظَّنَّ بِفُلان » : نسبت به او نظر بد داشت ؛ « ظنّاً مِنْه أَن » : بعقيدهء او كه . . . ؛ « يَغْلِبُ عَلَى الظنّ انّ » : احتمال دارد كه . . .
الظَّنَّاء - [ ظنّ ] : « نَفْسٌ ظَنَّاء » : آنكه مورد اتهام باشد .
الظَّنَّان - [ ظنّ ] : آنكه بسيار بد گمان باشد ، آنچه كه بدان اعتمادى نباشد .
الظِّنَانَة - [ ظنّ ] : تهمت .
الظِّنَّة - ج ظِنَن و ظَنَائِن [ ظنّ ] : تهمت .
الظَّنُون - [ ظنّ ] مرادف ( الظَّنَّان ) است ؛ « رَجُلٌ ظَنُون » : مردى سست رأى كه مورد اعتماد نباشد ؛ « دَيْنٌ ظَنُون » : وامى كه به واريز و پس دادن آن از گيرنده اعتقادى نباشد ؛ « بِئْرٌ ظَنُون » : چاهى كه معلوم نيست آب در آن هست يا نه .
الظَّنِين - ج أَظِنَّاء [ ظنّ ] : مورد گمان و اتهام ، تهمت زده ، كم خير .
الظُّهَارَة - « ظُهَارَةُ الدابَّةِ » : آنچه كه براى حفظ ستور بر پشت آن قرار دهند .
الظِّهَارَة - من الثوب : رويه پيراهن كه متناقض آسترى جامه كه به آن ( البِطَانَة ) گويند مىباشد .
ظَهَرَ - - ظُهُوراً : آشكار شد ، نمايان شد ؛ « عَلَى مَا يَظْهَر » و « يَظْهَرُ لِي ان » : آنچه كه به نظر مىرسد ، - ظَهْراً و ظُهُوراً عَلَى السِّر : بر آن راز آگاه شد ، - عَلَيْه : بر او غلبه يافت ، به او يارى كرد ، - عَلَى الشَّيْء : از بالاى آن چيز گذشت ، - بحاجَتى : نيازم را ناچيز دانست و به آن توجهى ننمود ، ، - ظهراً ه : بر پشت او زد ، - الشَّيءَ وَبِه : آن چيز را دور انداخت ، - الثّوبَ : براى جامه رويه ساخت ، - بِعِلْمِه : بدانش خود افتخار كرد ، - - ظَهَارةً : قوى پشت گرديد .
ظَهِرَ - - ظَهَراً : از درد پشت و كمر ناليد .
ظَهَّرَ - تَظْهِيراً [ ظهر ] : آن مرد در نيمروز رفت يا در نيمروز آمد ، - فِيلْماً : عكس را ظاهر كرد .
الظُّهْر - ج أَظْهار : ظهر ، نيمروز .
الظَّهْر - مص ، و - ج أَظْهُر و ظُهُور و ظُهْران : پشت انسان ، پشت حيوان ، - ج ظُهْران : آنچه كه با آن بار حمل كنند ، دارائى بسيار ، جانب كوتاه پَر ، راه در بيابان ، زمين سخت و سفت ، آنچه كه از ياد تو برود يا به ياد بيايد ؛ « قَرَأَه عَلَى ظَهْرِ قَلْبه » و « مِنْ ظهر القَلب » و « على ظَهر لسانه » : هر سه تعبير به معناى از بر و بدون نوشته خواندن مىباشد ؛ « قَلَّبَ الأَمْرَ ظَهْراً لِبَطْنٍ » : آن كار را خوب آماده ساخت ؛ « قلبَ لَه ظَهْرَ المِجَنّ » : از او برگشت و با او دشمنى كرد ؛ « ظَهْراً عَلَى عَقِب » : از سر تا به پاى ؛ « ظَهْرُ الصّفحه » : پشت صفحه .
الظَّهِر - آنكه از درد كمر و پشت نالد .
الظُّهْرَة - يارى كننده ، دستيار .
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 590 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار