تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
كيل يا پيمانه را پر از دانه كرد و روى آن را مانند كوهان شتر بالا برد .
السَّنِم - جانورى كه شاخ آن درآمده باشد ، - مِنَ الإِبِلِ : شتر بزرگ كوهان ، - مِن النَّبَاتِ : گياه برآمده از زمين .
السَّنَمَة - « سَنَمَةُ النباتِ » : خوشه يا شكوفه ى گياه .
السَّنَمُورَة - ( ح ) : گونه اى ماهى ريز از تيره ى صابوغيات است كه آن را با نمك خشك مىكند و در همه ى درياها موجود است . اين واژه ايتاليائى است .
سَنَّنَ - تَسْنِيناً [ سنّ ] السكِّينَ : تيغ يا چاقو را تيز كرد و جلا داد ، - الرُّمْحَ : براى نيزه سر نيزه ساخت ، - الأَسْنانَ : دندانها را مسواك زد ، - القولَ : سخن را زيبا و پسنديده گفت ، - الرمْحَ اليه : ضربه اى با نيزه به او زد .
السُّنُن - [ سنّ ] من الطريق : جهت و بيشترين قسمت راه .
السُّنَن - [ سنّ ] من الطريق : مترادف ( السنُن ) است .
السَّنَن - [ سنّ ] : روش - طريقت ، - مِنَ الطَّرِيق : مترادف ( السنُن ) است .
السِّنَن - [ سنّ ] من الطريق : مترادف ( السنُن ) است .
سَنِه - - سَنَهاً : سالها بر او گذشت ، - الطَّعَامُ او الشرَابُ : غذا يا نوشابه دگرگون و بدبوى شد .
السَّنِه - آنكه بر او سالها گذشته باشد .
السَّنْهاء - زمينى كه سال خشك و بىگياهى بر آن گذشته باشد ، - مِنَ النَّخْلِ : نخلى كه يكسال در ميان بار دهد .
السَّنَهِيّ - [ سنو ] : نسبت به ( السَّنَة ) است .
السُّنُوبيّ - آنكه معروف به ( السُّنُوبِيَّة ) است .
السُّنُوبِيَّة - اعجاب ساختگى و ناتوانى به هر چيز تازه و نو . اين واژه انگليسى است .
السِّنُّوْر - ج سَنَانِير ( ح ) : گربه .
السَّنُون - [ سنّ ] : آنچه كه با آن دندانها را مسواك كنند يا پودرى كه با آن دندانها را پاك كنند و جلا دهنده ، خمير دندان .
السُّنُونُو - ( ح ) : پرستو كه از تيره ى سنونوهاست و داراى نوكى پهن و دُمى دراز و با شتاب در پرواز . اين پرنده حشرات را در هوا شكار مىكند . اين واژه فارسى است .
السُّنُونُوَة - ( ح ) : واحد ( السنُونُو ) است .
السُّنُونِيَة - ( ح ) : مترادف ( السنُونُوَة ) است .
السَّنَوِيّ - [ سنو ] : نسبت به ( السَّنَة ) است .
سَنِيَ - - سَنَاءً [ سني ] : داراى مقام و منزلت و بلندى شد .
السَّنِيّ - [ سني ] : بلند .
السُّنِّيّ - [ سنّ ] : واحد ( السُّنيَّة ) است .
السُّنَيَّة - [ سنو ] : اسم مُصَغّر ( السَّنَة ) است .
السَّنِيَّة - [ سني ] : مؤنث ( السَّنِيّ ) است .
السُّنِّيَّة - [ سنّ ] : گروه بزرگى از مسلمانانند كه به ( اهل تَسَنُّن ) معروفند در برابر گروهى ديگر كه بر آنها ( الشِّيعِيَّة ) اطلاق مىشود .
السَّنِيح - ج سُنُح : شكارى كه از جانب چپ به سمت راست بگذرد ، مرواريد درشت ، زيور .
السَّنِيد - پسرخوانده كه اصل و نسب مشكوك داشته باشد .
السَّنِيم - من الرجال : مرد بزرگوار و عاليقدر .
السَّنِين - [ سنّ ] : مترادف ( المَسْنُون ) است ، ريزه‌هاى سنگ كه بهنگام سابيدن از آن ريخته شود ، زمينى كه گياه آن خورده شده باشد ؛ « سَنِينُ المرءِ » : هم سن و سال مرد كه با او در يك روز به دنيا آمده باشد .
السَّنِينَة - ج سَنَائِن [ سنّ ] : مؤنث ( السنِين ) است ، شن ريزه ى بلند و دراز ، باد كه از يك سو بوزد .
السُّنَيْنَة - [ سنو ] : اسم مصغّر ( السَّنَة ) است .
السُّنَيْهَة - [ سنه ] : اسم مصغّر ( السَّنَة ) است .
سَهَا - - سَهْواً و سُهُوّاً [ سهو ] في الأَمرِ و عن الأَمرِ : در آن كار غفلت ورزيد و آن را فراموش كرد ، - اليه : بىاعتنا به او نگريست .
سَهَّى - تَسْهِيَةً [ سهو ] ه : آن چيز را در ماهيتابه گرم كرد تا خشك شد .
السُّهَا - [ سهو ] ( فك ) : مترادف ( السُّهَى ) است .
السُّهَى - [ سهو ] ( فك ) : نام ستاره ايست در بنات نعش كوچك . اين ستاره بسيار ريز است و مردم چشمان خود را با آن مىآزمايند ؛ « ارِيها السُّهى و ترِيني القَمَر » : به آن زن سُها را نشان مىدهم و او به من ماه را نشان ميدهد . اين ضرب المثل درباره ى كسى است كه چيزى از او سؤال مىكنند و او در پاسخ جواب دور و درازى ميدهد .
السُّهَاد - بىخوابى .
السَّهَّار - آنكه بسيار بيدار ماند .
السُّهَام - دگرگونى رنگ چهره با لاغرى ، گونه اى بيمارى است كه در شتران پديد آيد .
السَّهَام - گونه اى بيمارى است كه در شتران پديد آيد ، گرماى تابستان ، گرمى باد ، رشته هائى كه مانند تار عنكبوت بهنگام نيمه ى روز در شعاع خورشيد ديده مىشود .
السُّهْب - ج سُهُوب من الأَرضِ : زمين دور و هموار .
السَّهْب - مص ، بيابان ، وقت ، - مِنَ الْخَيْلِ : اسب نيرومند و تندرو .
السُّهُب - ج سُهُوب من الأَرض : زمين دور و هموار .
السَّهْبَة - چاه بسيار گود .
سَهِدَ - - سَهَداً : بيدار ماند و به خواب نرفت ، خواب او كم شد .
سَهَّدَ - تَسْهِيداً [ سهد ] ه : او را بدخواب كرد و بيدار نگهداشت .
السُّهْد - بيخوابي .
السُّهُد - كمخواب ، خوابِ كم .
السَّهْدَة - بيدارى .
سَهِرَ - - سَهَراً : شب را نخوابيد و بيدار ماند .
السَّهْران - بيدار ، شب زنده دار .
السَّهْرَة - فاصله ى زمانى از آغاز شب تا وقت خوابيدن ، گرد آمدن با ديگران براى شبنشينى و گفتگو و بازى . . . ؛ « لِبَاسُ