تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
الرَّوْد - مص ، طلب ، خواستن ؛ « رِيحٌ رَودٌ » : نَسيم ملايم .
رَوَّزَ - تَرْوِيزا [ روز ] الكلامَ أو الرأيَ : درباره‌ى سخن يا رأى انديشيد تا درست آن را ارزيابى كند .
الرُّوزْنَامة - تقويم كه در آن روز و ماه و سال و طلوع خورشيد و ماه بيان شود . اين واژه فارسى است .
الرَّوْزَنة - ج رَوَازِن [ رزن ] : روزنه ، سوراخ . اين واژه فارسى است .
الرَّوْسَب - [ رسب ] : بلاى سخت .
الرَّوْسَم - ج رَوَاسِم [ رسم ] : نشان و علامت ، بلا و سختى ، مهر چوبين كه با آن غله را در خرمن مهر كنند تا به سرقت نرود .
الرَّوْشَم - [ رشم ] : مهرى كه با آن غله را در خرمن مهر كنند .
الرَّوْشَن - ج رَوَاشِن [ رشن ] : روزنه - سوراخ . اين واژه فارسى است .
رَوَّضَ - تَرْوِيضاً [ روض ] المهرَ : كره‌ى اسب را بسيار پرورش داد . اين واژه مبالغه‌ى ( رَاضَ ) است ، - الرَّجُلُ : آن مرد در باغ و بوستان اقامت كرد ، - المَطَرُ الأَرْضَ : باران زمين را همانند بوستان سبز و خرّم كرد .
الرَّوْض - [ روض ] : زمين سبز و خرم كه در آن گياهان بسيار باشد .
الرَّوْضَة - ج رَوْض و رِيَاض و رَوْضات و رِيضان [ روض ] : زمين سبز و خرم و پر گياه ، بازمانده‌ى آب در حوض ؛ « رَوْضَةُ الأَطْفَال » : كودكستان ، مهد كودك ؛ « رَوْضاتُ الجناتِ » : بهترين جاى در بهشت .
رَوعَ - - رَوَعاً [ روع ] : شگفت زده شد .
روَّعَ - تَرْوِيعاً [ روع ] هُ : او را ترسانيد بطوريكه ترس در دل او جاى گرفت ، او را شگفت زده كرد .
الرُّوع - [ روع ] : دل يا قلب كه به آن ترس راه يابد ، خرد ؛ « هَدِّئْ او سَكِّنْ رُوعَك » : آرامش داشته باش و نترس ؛ « الْقَى او ادْخَلَ فى رُوعِهِ » : او را قانع و خوشنود ساخت ؛ « ادْخلَ فى رُوعِهِ انْ » : گمان و خيال كرد كه . . .
الرَّوْع - [ روع ] : ترس ، جنگ .
الرَّوَع - [ روع ] : اسم است از ( الأَرْوَع ) به معناى آنكه زيبائى و دلاورى او شگفت آور باشد .
الرَّوْعَاء - [ روع ] : مؤنث ( الأَرْوع ) است .
الرَّوْعَة - [ روع ] : ترس ، بهره‌اى از زيبائى .
رَوَّغَ - تَرْوِيغاً [ روغ ] اللقمةَ في الدسم : لقمه را با چربى آميخت .
رَوَّقَ - تَرْويقاً [ روق ] الشرابَ : مي را پاك و تصفيه كرد ، - المَريضُ : بيمار رو به بهبودى رفت ، - بِضَاعَتَهُ : كالاى خود را فروخت و بهتر از آن را خريدارى كرد ، - اللَّيلُ : شب تاريكى خود را گسترانيد .
رُوِّقَ - البيتُ : براى خانه راهرو يا رواق ساخته شد .
الرَّوْق - [ روق ] : مص ، - ج ارْوَاق : دوستى و محبت خالص ، مهتر ، دلير ، باقيمانده‌ى چيزى ، باران ، عمر ، بدن ، جماعت ، گروه ، شاخ ، پوشش ، پرده ، جاى شكارچى ، خيمه ، - من المَاءِ و نحوِهِ : آب صاف و زلال ، - من الشَّبَابِ : آغاز جوانى ، - مِن الْخَيلِ : اسب زيبا و خوش اندام ، - مِنْ الْبَيتِ : رواق خانه ، پيشگاه خانه ، - من اللَيْلِ : پاسى از شب ، - مِنَ السَّحَابِ : ابر دايره مانندى بگونه‌ى رواق خانه يا بارش آن ؛ « أَلْقَتِ السَّحَابَةُ ارْوَاقَهَا » : ابر باران خود را پياپى ريخت .
الرُّوقَة - [ روق ] : آنكه بسيار زيبا باشد ؛ « غِلْمَان رُوقةٌ » : نوجوانان زيبا ، پسران خوبروى . اين واژه در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان به كار مىرود ؛ « غُلامُ رُوقَةٌ و جَارِيَةٌ رُوقَةٌ و جَوارٍ رُوقَةٌ » ، بهترين افراد مردم .
الرَّوْقَة - [ روق ] : زيبائي چشمگير .
رَوَّم - تَرْوِيماً [ روم ] : درنگ كرد ، - فُلاناً و بهِ : او را خواهان فلانى كرد ، - رَأْيَهُ : به چيزى پس از چيز ديگرى توجه كرد .
الرُّوم - مترادف ( الرَّوْم ) ، - ( ك ) : گونه‌اى مشروب الكلى است كه از تفاله‌ى نيشكر و تقطير آن به عمل مىآيد ، نام فرقه‌اى از مسيحيان است ، نژادى از مردم كه در شمال درياى مديترانه زندگى مىكنند ؛ « بَحرُ الرُّوم » : درياى مديترانه كه بران ( البَحْرُ الأَبْيَض ) نيز اطلاق مىشود .
الرَّوْم - [ روم ] : نرمه‌ى گوش .
الرُّومانْسِيَّة - مترادف ( الرَّومَنْطِيقِيَّة ) است .
الرُّومَانِيّ - نسبت به ( روم ) است .
الرُّومَنْطِيقِيَّة - مكتبى است ادبي كه در آن احساس و خيال بر خرد چيره مىشود و فرد در آن برترى دارد . اين تعبير ( فرانسه ) است .
الرُّومِيّ - واحد ( الرُّوم ) است .
الرُّونَة - [ رون ] : « رُؤنَةُ الشيءِ » : سختى و شدت آن چيز .
الرَّوَنْد - ( ن ) : گياهى است سنتى از تيره‌ى ( بَطْبَاطِيَّات ) كه داراى برگهاى پهن است و خوردنى است و براى نرمى معده و تقويت آن مورد استفاده قرار مىگيرد . اين واژه فارسى است .
الرِّوَنْد - ( ن ) : مترادف ( الرَّوند ) است .
الرَّوْنَق - [ رنق ] : نكوئى و زيبائي و درخشندگى .
رَوِيَ - - رِيّاً و رَيّاً و رِوًى [ روي ] من الماء : آب نوشيد و سيراب شد ، - الشجَرُ : درخت پرورش يافت و سبز شد .
الرَّوِيّ - [ روي ] : مرد خردمند و خوش اندام ، ساقى ، نوشنده ، حرف قافيه‌ى شعر ، ابر پر باران ، - مِنَ الشرْبِ : نوشيدن سيراب كننده ؛ « ماءٌ رَوِيٌ » : آبى سيراب كننده .
الرَّوِيئَة - [ روأ ] : انديشيدن و نگريستن در امرى .
الرَّوِيَّة - [ روي ] : مؤنث ( الرَّوِيّ ) است ، انديشيدن و نگريستن در كارها ؛ « عَن رويَّة » : با تدبير و بصيرت ؛ « عَن غَيرِ رَوِيَّة » : بدون تدبير و انديشه ، نيازمندى ، بقيه بدهى و مانند آن .
الرَّوِيحة - [ روح ] : سرور و شادمانى كه پس