1656 - 32869 - ( 3 ) محمد بن اسحاق بن عمار مىگويد : « به امام رضا عليه السلام گفتم : « شخصى از ديگرى پول طلب دارد كه سررسيد آن فرارسيده است . از اين رو مرواريدى كه صد درهم ارزش دارد به هزار درهم به او مىفروشد و طلب خود را به تأخير مىاندازد .
امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد . من نيز به دستور پدرم اين كار را انجام دادهام . »
محمد بن اسحاق معتقد است از امام كاظم عليه السلام نيز اين مسأله را پرسيد و آن حضرت به همين صورت پاسخ داد .
1657 - 32870 - ( 4 ) مسعده بن صدقه مىگويد : « شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد :
من سر معاملهء « عينه » از فردى پول طلب دارم و او هنگام سررسيد ، قدرت پرداخت آن را ندارد .
پس مىخواهد بدهىاش را به تأخير بيندازم و او به من سود دهد . آيا مرواريد يا چيز ديگرى كه صد درهم ارزش دارد به هزار درهم به او بفروشم و سررسيد وامش را به تأخير بيندازم ؟
امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد . پدرم اينگونه انجام داد و به من نيز دستور داد دربارهء بدهىاش به همين صورت عمل كنم . »
1658 - 32871 - ( 5 ) عبدالملك بن عتبه مىگويد : « از امام عليه السلام سؤال كردم :
از شخصى مالى طلبكارم و مىخواهم پول ديگرى به صورت عينه به او بدهم . آيا جايز است پولى به او بدهم و مرواريدى كه ارزش آن صد درهم است به هزار درهم به او بفروشم ؟ و به او بگويم : اين مرواريد را به هزار درهم به تو مىفروشم به اين شرط كه بهاى آن و بدهىات را چند ماه به تأخير اندازم .
امام فرمود : اشكال ندارد . »
1659 - 32872 - ( 6 ) در كتاب فقه الرضا روايت مىكند كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد :
« شخصى پولى طلبكار است كه سررسيد آن فرارسيده است . بدهكار مىگويد : به من مهلت بده تا به تو سود بدهم . از اين رو طلبكار دانه مرواريدى به ارزش هزار درهم را به ده هزار درهم يا بيست هزار درهم به او مىفروشد .
امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد ! »
در حديث ديگرى مثل آن روايت شده و در پايان آن اين سخن از امام عليه السلام افزوده شده است : « و به تحقيق پدرم به من دستور داد ، مثل اين معامله را انجام دادم . »
1660 - 32873 - ( 7 ) در همان كتاب آمده است :
« اگر لباس ده درهمى را به بيست درهم بفروشد يا انگشترى را كه يك درهم ارزش ندارد - تا وقتى نگين بىارزشى روى آن است - به ده درهم بفروشد ، ربا نخواهد بود . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 939
مساهمون: السيد البروجردي
ص٩٣٩