1545 - 32758 - ( 11 ) قاسم بن سلام با سندهاى پيوسته روايت مىكند كه : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از منابذه و ملامسه و بيعالحصاة نهى كرد . دربارهء هر يك از اينها دو نظر وجود دارد :
دربارهء منابذه گفته مىشود كه آن به اين صورت است كه شخصى به ديگرى مىگويد : لباس يا كالاى ديگرى را به سوى من بينداز يا من به سوى تو مىاندازم و معامله به فلان مبلغ تمام مىشود .
و نيز گفته مىشود كه آن به اين صورت است كه شخصى به ديگرى مىگويد : هنگامى كه سنگريزه را انداختم ، به تحقيق معامله لازم مىشود . و اين معنا با بيع حصاه سازگار است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن نهى كرد .
ملامسه به اين صورت است كه مىگويى : وقتى لباسم را لمس كردم يا لباست را لمس كردى ، معامله در برابر فلان مبلغ لازم مىشود . و گفته مىشود كه آن به اين صورت است كه بدون نگاه كردن از روى لباس چيزى را لمس مىكند و معامله بر همان واقع مىشود و اين معاملات در زمان جاهليت متداول بود ، سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آنها جلوگيرى كرد ؛ چون همهء آنها فريب دهنده است . »
1546 - 32759 - ( 12 ) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مىكند كه : « على عليه السلام فروش برگهء حواله « 1 » ( كالابرگ ) را ناپسند مىشمرد تا اينكه وصول شود . »
1547 - 32760 - ( 13 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت مىكند كه : « امام صادق عليه السلام فروش كالابرگ را به فلان مبلغ درهم ناپسند مىشمرد . »
1548 - 32761 - ( 14 ) در همان كتاب روايت مىكند كه : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بيع ملامسه و منابذه و انداختن سنگريزه نهى كرد .
در معناى ملامسه اختلاف است ؛ گروهى مىگويند : آن معاملهء پارچه و لباس پيچيده شده است كه بدون بازكردن آن و مشاهدهء داخلش با دست لمس و معامله مىشود .
برخى ديگر مىگويند : آن به اين صورت است كه فروشنده مىگويد : اين لباس را به تو مىفروشم به اين شرط كه لمس كردن آن به جاى مشاهدهء آن باشد و اختيار بر هم زدن آن را نداشته باشى .
گروه سوم مىگويند : آن به اين صورت است كه فروشنده مىگويد : وقتى لباسم را لمس كردم ، معاملهء ميان من و تو لازم مىشود .
دستهء چهارم مىگويند : آن لمس كردن كالا از روى مانع است .
همهء اين معنا به يكديگر نزديك است و معامله به هر يك از اين صورتها باطل است .
در معناى منابذه نيز اختلاف است ؛ گروهى مىگويند : آن به اين صورت است كه شخصى به سوى ديگرى لباسى را پرتاب مىكند و شخص دوم بدون نگاه و زير و رو كردن آن ، لباس ديگرى به سوى وى پرتاب مىكند و مىگويد : اين در مقابل آن .
هامش
( 1 ) . حاكمان ، نوشتههايى دربارهء ارزاق مردم به آنان مىدادند و آنان با ارائهء آنها جنس مورد نظر را تحويل مىگرفتند .