و در احاديث باب 40 از بابهاى كسبهاى روا و ناروا « 1 » ، مناسب با اين بحث گذشت و در احاديث باب آينده ، مطالبى بر اين بحث اشاره دارد . و در حديث ابى بصير اين سخن امام خواهد آمد : « مال سرقتى مشخص خريدش جايز نيست مگر آنكه از وسايل حاكم سرقت شده باشد ، كه اشكال ندارد . » « 2 »
باب 43 جواز خريد آنچه عامل حكومت از غلّات ، اموال و خراج مىگيرد
1156 - 32368 - ( 1 ) معاويه بن وهب مىگويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : آيا از كارگزار حكومت چيزى بخرم در حالى كه مىدانم ظلم مىكند ؟
امام عليه السلام فرمود : از وى بخر ! »
1157 - 32369 - ( 2 ) محمد بن ابى حمزه روايت مىكند كه : « شخصى به امام صادق عليه السلام گفت : مواد خوراكى را مىخرم .
پس شخص مورد ستم نزد من مىآيد و مىگويد : اينها به من ستم كردند . امام عليه السلام فرمود : آن را بخر ! »
1158 - 32370 - ( 3 ) زراره مىگويد : « ضريس بن عبدالملك و برادرش ، مقدارى برنج از هبيره به سيصد هزار خريد . من به هبيره گفتم : اى بيچاره ( يا واى بر تو ) خمس اين مال را براى امام عليه السلام بفرست و بقيه را نگهدار « 3 » ؛ ولى او از اين كار خوددارى كرد و مال را پرداخت . بنى اميه منقرض شدند و بنى عباس روى كار آمدند . من اين ماجرا را براى امام صادق عليه السلام بازگو كردم . امام عليه السلام بدون معطلى فرمود : آن پول ، مال اوست ؛ آن پول ، مال اوست !
به امام عليه السلام گفتم : او پول را پرداخت كرد ! امام عليه السلام [ از شدت تأسف ] انگشتش را گاز گرفت . »
1159 - 32371 - ( 4 ) در كتاب المقنع آمده است : « خريدن مواد خوراكى و پوشاك از حكومت اشكال ندارد . »
1160 - 32372 - ( 5 ) عبد الرحمن بن حجاج مىگويد : « امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود : « تو را چه شده است كه با على در خريد مواد خوراكى همكارى نمىكنى و من گمان مىكنم كه تو در فشار و تنگنا هستى ؟
گفتم : آرى ، اگر مىخواهى بر من توسعه بده !
امام عليه السلام فرمود : آن را بخر ! »
1161 - 32373 - ( 6 ) ابوعبيده مىگويد : « از امام باقر عليه السلام دربارهء يكى از شيعيان كه شتر و گوسفند زكات را از حكومت مىخرد - در حالى كه مىداند برخى از آنان بيش از حق خود مىگيرند - سؤال كردم . امام عليه السلام فرمود : شتر و گوسفند مثل گندم و جو و ديگر چيزهاست ؛ اشكال ندارد تا اينكه حرام را به طور مشخص بشناسى .
هامش
( 1 ) . 22 / 341 .
( 2 ) . 22 / 507 باب 1 از بابهاى بيع ، حديث 6 ( 32657 ) .
( 3 ) . چون اين ماجرا در زمان انقراض بنى اميه اتفاق افتاده ، او مىتوانست پول را به هبيره ندهد ؛ ملاذ الاخيار ، 10 / 289 .