باب 40 حرمت سرپرستى از طرف ستمگر و جواز آن به نفع مؤمنين و عمل به حق در حد امكان و ضرورت و جواز عمل بر پايهء تقيه ، مگر در مورد كشتن انسان محترم
خداوند متعال مىفرمايد :
و در راه خدا انفاق كنيد و با دستانتان خود را به هلاكت نيندازيد و نيكى كنيد ؛ زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد « 1 » .
مؤمنان نبايد كافران را - به جاى مؤمنان - دوست خود قرار دهند . و هر كس چنين كند ، در هيچ چيز از خدا نيست مگر آنكه از كافران به نوعى تقيه كنيد « 2 » .
پس آن هنگام كه با او صحبت كرد ، گفت : قطعاً تو امروز نزد ما نيرومند و امانتدار هستى .
[ يوسف ] گفت : مرا بر خزانههاى زمين بگمار ؛ چرا كه من نگهبان و آگاه هستم « 3 » .
1041 - 32254 - ( 1 ) محمد بن مسلم مىگويد : « در كنار درِ خانهء امام باقر عليه السلام در مدينه نزد وى نشسته بوديم . مردم گروه گروه از مقابل امام عليه السلام مىگذشتند . امام عليه السلام نگاهى به مردم افكند و از يكى از حاضران پرسيد : آيا در مدينه اتفاقى افتاده است ؟
وى پاسخ داد : فدايت گردم ! شخصى به حكومت مدينه منصوب گرديده و مردم براى شادباشگويى نزد وى مىروند .
امام عليه السلام فرمود : همانا شخصى براى تهنيت و تبريك فرماندارى نزدش رفت و آمد مىشود ، در حالى كه وى درى از درهاى آتش است . »
1042 - 32255 - ( 2 ) صفوان از امام كاظم عليه السلام روايت مىكند كه در ضمن حديثى فرمود :
« . . . همانا خداوند هشدار داده كه هر كس مسئوليتى از سوى آنان [ حاكمان ستمگر / بنى عبّاس ] به گردن گيرد ، سراپردهاى از آتش بر وى نصب كند تا از حسابرسى خلايق فارغ شود . »
1043 - 32256 - ( 3 ) يحيى بن ابراهيم بن مهاجر مىگويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : فلانى و فلانى و فلانى به شما سلام مىرسانند . امام عليه السلام فرمود : بر آنان سلام باد !
گفتم : آنان درخواست دعا دارند !
امام عليه السلام پرسيد : چه مشكلى دارند ؟
گفتم : منصور آنان را زندانى كرده است .
امام عليه السلام پرسيد : آنان را به منصور چه كار ؟
گفتم : منصور آنان را به كار گمارد سپس روانهء زندان كرد .
امام عليه السلام فرمود : آنان را با منصور چه كار ؟ آيا من آنان را بازنداشتم ؟ آيا من آنان را بازنداشتم ؟ آيا من آنان را بازنداشتم ؟ آنها آتشند ! آنها آتشند ! آنها آتشند ! سپس امام عليه السلام اينگونه دعا كرد : خدايا ، سيطرهء آنان را از اينها بر طرف كن .
يحيى مىگويد : وقتى از مكه بازگشتم ، سراغ آنان را گرفتم . پس خبردار شدم كه سه روز پس از دعاى امام عليه السلام آزاد شدهاند . »
هامش
( 1 ) . بقره 2 / 195 .
( 2 ) . آل عمران 3 / 28 .
( 3 ) . يوسف 12 / 54 - 55 .